روشن شد از غم تو چراغ دل معين * گل از گلش چو شمع سحر از گداز تو « 1 »
77
ملا على اعلى اصفهانى
يگانه عهد و نادرهء روزگار بود . در خطاطى به جايى رسيد كه قلمش دست خوشنويسان و استادان همه خطوط را بر چوب بست و حسن صوت و مهارتش در موسيقى به مقامى كشيد كه نغمهسنجان روزگار و پردهسرايان هر گوشه و كنار را بلندى آوازه در گلو شكست .
الحق آن دست و نقش را يد بيضا و دم مسيحا توانستى گفتن و در اين دو شيوه شريك و شبيهى نداشت . به هريك از فنون و علوم متداوله بىربط نبود .
قوّت حافظهاش به درجهء كمال و در طرز صحبت « 2 » به غايت شيرينمقال و در علم قرائت و حسن تلاوت آيتى و در عبارت و صفات ستوده صاحب سعادتى ، به شعر آشنا و سخن مىشناخت . « 3 » آنقدر اشعار رايقه به خاطر داشت كه بىنياز از سفاين مىساخت .
از كودكى تا پايان عمر با اين كهن مشق دبستان دانش معاشر بود . فرزند ارجمند زين العابدين بنّاست ؛ روستازاده كوسار كه قريهاى است به يك فرسنگ « 4 » از اصفهان ؛ استعداد ذاتى و فيض الهى درهاى شهرستان هنر بر رخش گشوده يوما فيوما بر عزّت و منزلتش افزوده تا در سنهء ست و ثلثين و مأة و الف هنگام استيلاى روميّه « 5 » همدان آن نادره زمان در آن شهر غريب به شهادت فائز گرديد . حشره اللّه مع الشهدا .
در انشا و حسن سياقت تحرير ماهر و [ به انشاء شعر « 6 » ] قادر بود . [ 78 ]
هامش
( 1 ) . دو بيت آخر را نسخه « پ » ندارد .
( 2 ) . و در صحبت .
( 3 ) . به شعر انشا و مىشناخت .
( 4 ) . يك فرسنگى .
( 5 ) . استيلاى روميّه بر همدان .
( 6 ) . به انشاء شعر . در نسخه « ت » عبارت « انشاء و شعر » ذكر شده است .