تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
و له
صاف از سينه خدنگت بگذشت * سخت [ پيكان تو « 1 » ] دلگيرم كرد
و له
دل افسرده را [ يكسان « 2 » ] بود آگاهى و غفلت * ندارد ديدهء تصوير بيدارى و خواب از هم

70

محمّدسعيد ماهر گيلانى فقير او را در بلدهء رشت كه وطنش بوده ديده در حالتى كه عمرش از هشتاد درگذشته بود . شورى در دماغ داشت و همچنان سرگرم شاعرى و با آنكه عامى « 3 » بود منظوماتش كتاب ضخيمى به نظر درآمد . [ 71 ] اشعار سنجيده روان هم بسيار داشت . « 4 » اين بيت او فقير را خوش آمد .

[ ابيات ]

شب وصال نبود آنقدر كه دامن يار * به دست دل دهم و دامن سحر گيرم
و له
در بزم سخن خنجر مژگان بتانم * خاموشم و خون مىچكد از تيغ زبانم مشهور به عالم شده‌ام از سخن خويش * انگشت‌نما چون قلم از دست زبانم فواره آتش شودم آه جگرسوز * بردارى اگر مهر خموشى ز دهانم عمريست كه در انجمن وصل تو چون شمع * مىسوزم و يك حرف نيايد به زبانم

71

مولانا شمس الدّين محمّد گيلانى خلف ارجمند مجتهد الزمان مولانا محمّد سعيد گيلانى عليه الرحمة ، به حدّت
هامش
( 1 ) . سخت پيكان تو دلگيرم كرد . در نسخه « ت » به صورت « سخت از پيكان دلگيرم » ثبت شده است . ( 2 ) . يكسان . در نسخه « ت » به جاى يكسان آسان ذكر شده است . ( 3 ) . با آنكه امى بود . ( 4 ) . بسيار دارد .