و له
صاف از سينه خدنگت بگذشت * سخت [ پيكان تو « 1 » ] دلگيرم كرد
و له
دل افسرده را [ يكسان « 2 » ] بود آگاهى و غفلت * ندارد ديدهء تصوير بيدارى و خواب از هم
70
محمّدسعيد ماهر گيلانى
فقير او را در بلدهء رشت كه وطنش بوده ديده در حالتى كه عمرش از هشتاد درگذشته بود . شورى در دماغ داشت و همچنان سرگرم شاعرى و با آنكه عامى « 3 » بود منظوماتش كتاب ضخيمى به نظر درآمد . [ 71 ] اشعار سنجيده روان هم بسيار داشت . « 4 » اين بيت او فقير را خوش آمد .
[ ابيات ]
شب وصال نبود آنقدر كه دامن يار * به دست دل دهم و دامن سحر گيرم
و له
در بزم سخن خنجر مژگان بتانم * خاموشم و خون مىچكد از تيغ زبانم
مشهور به عالم شدهام از سخن خويش * انگشتنما چون قلم از دست زبانم
فواره آتش شودم آه جگرسوز * بردارى اگر مهر خموشى ز دهانم
عمريست كه در انجمن وصل تو چون شمع * مىسوزم و يك حرف نيايد به زبانم
71
مولانا شمس الدّين محمّد گيلانى
خلف ارجمند مجتهد الزمان مولانا محمّد سعيد گيلانى عليه الرحمة ، به حدّت
هامش
( 1 ) . سخت پيكان تو دلگيرم كرد . در نسخه « ت » به صورت « سخت از پيكان دلگيرم » ثبت شده است .
( 2 ) . يكسان . در نسخه « ت » به جاى يكسان آسان ذكر شده است .
( 3 ) . با آنكه امى بود .
( 4 ) . بسيار دارد .