تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢

اشعار

بر وحدت وجود تو كثرت نشانه‌ايست * عالم براى ذات تو توحيد خانه‌اى است هر قطره را ز فيض تو بحرى است در كنار * هر ماهيئى ز فلس تو صاحب خزانه‌اى است روزىرسان ماهى و مرغى ز آسمان * هر قطره كز سحاب چكد آب و دانه‌اى است
و له
ديد چون رخسارهء زرد مرا با خويش گفت * اينكه مىگويند بيمار است صحّت داشته است
منه
ببينيد چشمش فرنگى نباشد * به مژگان دلارام جنگى نباشد مكانى برايت به از دل ندارم * اگر عيب اين خانه تنگى نباشد

63

عبد المولى اصفهانى از دوستان و معاشران ديرينهء اين خاكسار و قدوهء مستعدان روزگار بود . به عيب و هنر مىرسيد و سخن مىفهميد به قدر فرصت تحصيلى كرده فطانت و ذكاى عالى داشت . روزگارى به صفا و خوشدلى گذرانيد . در ايام آشوب هم از اصفهان به جايى نرفت و از حالت خويش نگشت . چون با سادات سيچان ؛ كه موضعى است خارج آن شهر ؛ نسبت داشت در آن مكان باصفا مىبود . خط نسخ و شكسته را خوب مىنوشت و شعر را به حلاوت و شكستگى مىگفت . كهن‌سال بود و مزاجش به اعتدال جوانى ، چندسال قبل از تحرير رحلتش مسموع شد . اللّهم ارحمه و احشره مع اوليائك . [ 64 ] اين چند بيت از اشعار او است :