هر دليلى بىبصيرت را نگردد خضر راه * كور كى روشن شود گر صد عصا آرد به دست
58
ميرزا هاشم آرتيمانى
نوادهء ميرزا ابراهيم ادهم ، واقفان سير و احوال ادوار را اطّلاع بر سادات سلسله مرحوم ميررضى آرتيمانى حاصل بود . مجملا ميرزا هاشم مذكور از اصحاب فتوت و شجاعت و سخاوت و طبعش به سخن نسبتى فطرى داشت . اگر فرصت ممارست مىيافت به درجهء عالى ارتقا مىنمود . مخالصتى تمام با راقم اين كلام داشت .
هنگامى كه در اصفهان انيس بود ، چنان كه ناظمان را رسم است خواستار تخلّصى داشت ، فقير آن سلاله اصحاب قلوب را دل گفت . تا در سال هزار و يكصد و سى و چهار به اقتضاى غيرت و شجاعت فطرى با لشكر همدان عازم دفاع افغان شده در محاربه به درجهء شهادت رسيد . [ 59 ] از افكار اوست .
اشعار
قفس درهم شكن تا خويش را در لامكان بينى * برآ از دام تا خود را هماى پرفشان بينى
ايضا
شهيدم چشم قربانى كجايى * شب وصل است حيرانى كجايى
لباس هستيم بار است بر تن * سبكسارى و عريانى كجايى
در صبح سعادت بسته گرديد * گشاد چين پيشانى كجايى
خمار هستيم از دردسر گشت * شراب بزم روحانى كجايى
59
ميرزا اسماعيل ايما
مولد و مسكنش اصفهان و از مشاهير موزونان بود . لطف طبعى داشت و به