هر زخم كرد تشنه لب زخم ديگرم * گويا كه آب خنجرِ نازِ تو شور بود
در پيش چشم من به دل مدّعى نشست * اين شيوه از خدنگ تو بسيار دور بود
شاكر به ناله كوش كه از صبح وصل يار * محروم ماند آنكه به شبها صبور بود
56
نورس دماوندى « 1 »
محمّد حسين نام داشت . خط نستعليق نيكو مىنوشت خاصه هرگاه قلمش اندكى خفى بود . به شاعرى مشهور و عمرى به آن پيشه مغرور و از اماثل خود كمى نداشت . ليكن بلاغت و حلاوت « 2 » سخن نصيبى است شگرف كه هركس را ميسّر نيايد و هر مرغكى انجير نخايد .
در حضور نورس مذكور ميرنجات مىگفت كه خوشنويسان اين را شاعر مىدانند و شعرا اين را خوشنويس . [ 57 ] در اصفهان مقام نموده به شاعرى و خوشنويسى زندگانى سپرى ساخت .
اشعار
پنهان نمودم از خلق سوز و گداز خود را * هرجا نمىتوان كرد افشاى راز خود را
بگذشت روزگارى در خواب تيرهبختى * كرديم صرف غفلت عمر دراز خود را
از پيچ و تاب چون نيست فيض گشايش كار * بردم به كعبهء دل روى نياز خود را
در گلشنى كه باشد غماز هر نسيمى * پنهان نمىتوان كرد چون غنچه راز خود را
هامش
( 1 ) . در نسخه « پ » اشعار متعلّق به ملّا محمّد نصير فايض ابهرى اصفهانى ( كه نامش در نسخه « پ » ذكر نشده ) براى نورس دماوندى آورده شده است .
( 2 ) . بلاغت و كيفيت سخن .