تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
خوب دارد . « 1 » طبعش شكفته و خيالش را طراوتى . « 2 » مدّتها خود و پدر و سلسله‌اش با اين خاكسار معاشر بودند و در اوان انقلاب اوضاع از رؤساى متغلّبهء زمان خائف شده ترك « 3 » ضبط بنادر و ايالت لار نموده به هند افتاد و بعد از سالى چند در دهلى نقد حيات از كف داد . [ 54 ] از اوست :

اشعار

در شب هجر تو شرمندهء احسانم كرد * ديده از بس گهر اشك به دامانم كرد سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع * آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد خارخارى به دل از لاله و گل بود مرا * دل من خون شد و فارغ ز گلستانم كرد شمهء از گل روى تو به بلبل گفتم * آن تُنك حوصله رسواى گلستانم كرد « 4 » زلف او بود سخا حاصل سرمايهء عمر * شانه آخر ز كفم برد و پريشانم كرد
و له
گردش چشم تو مى در قدح هوش كند * ياد اندام تو جان در تن آغوش كند

54

ميرزا نصير خراسانى نصرت از بلدهء ترشيز و در حكميات ماهر بود . فقير او را در اصفهان ديده‌ام اطوار غريبه داشت . باز در « 5 » ترشيز رفته در سن كهولت رحلت نمود . [ 55 ] اشعار خوب دارد ، از آن جمله اين چند بيت است .

اشعار

خرابات است هر هشيار دارد طبع « 6 » مست اينجا * درستى چشم دارد موميايى از شكست اينجا
هامش
( 1 ) . ليكن ابيات خوب بسيار دارد . ( 2 ) . خيالش را طراوتى بود . ( 3 ) . خائف شده ضبط بنادر . ( 4 ) . اين بيت را نسخه « پ » ندارد . ( 5 ) . باز به ترشيز رفته در كهولت رحلت نمود . ( 6 ) . هر هشيار دارد طعنه مست .