تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

41

عوض خان حاكم لار معدلت شعار و در كمال سنجيدگى و مردمى و مروت روزگار به سر برد . « 1 » شاعر سخن‌سنج بود . اين ابيات از او به ياد « 2 » است :

اشعار

ز آه جهانسوز بستم دهان را * چو خورشيد در دل شكستم سنان را سليمانى من همين « 3 » بس كه هرگز * به آزار مورى نبستم ميان را
و له
نمك‌پروردهء داغ جنونم شورها دارم * از آن كان ملاحت در جگر ناسورها دارم
و له
دلم را بس كه چين جبههء زاهد غمين دارد * نمىخواهم ببينم « 4 » روى زلفى را كه چين دارد
و له
شب كه از جام حريفان مست من سرشار بود * دل ز خون لبريز و چشم از اشك گوهربار بود

42

حكيم محمّدتقى شيرازى از حذاق اطبا و همدم مسيحا بود . از مستفيدان خدمت علامى مسيح الانام فسائى عليه الرحمة و در ايّام اقامت اين نيازمند در شيراز همواره يار دلنواز بود . در شاعرى و سخن‌فهمى رسا و با عرايس معنى آشنايى داشت . در شيراز به رحمت الهى پيوست . [ 43 ]
هامش
( 1 ) . به سربرده . ( 2 ) . ازو در ياد است . ( 3 ) . سليمانى من بود بس كه هرگز . ( 4 ) . نمىخواهم كه بينم .