41
عوض خان حاكم لار
معدلت شعار و در كمال سنجيدگى و مردمى و مروت روزگار به سر برد . « 1 » شاعر سخنسنج بود . اين ابيات از او به ياد « 2 » است :
اشعار
ز آه جهانسوز بستم دهان را * چو خورشيد در دل شكستم سنان را
سليمانى من همين « 3 » بس كه هرگز * به آزار مورى نبستم ميان را
و له
نمكپروردهء داغ جنونم شورها دارم * از آن كان ملاحت در جگر ناسورها دارم
و له
دلم را بس كه چين جبههء زاهد غمين دارد * نمىخواهم ببينم « 4 » روى زلفى را كه چين دارد
و له
شب كه از جام حريفان مست من سرشار بود * دل ز خون لبريز و چشم از اشك گوهربار بود
42
حكيم محمّدتقى شيرازى
از حذاق اطبا و همدم مسيحا بود . از مستفيدان خدمت علامى مسيح الانام فسائى عليه الرحمة و در ايّام اقامت اين نيازمند در شيراز همواره يار دلنواز بود . در شاعرى و سخنفهمى رسا و با عرايس معنى آشنايى داشت . در شيراز به رحمت الهى پيوست . [ 43 ]
هامش
( 1 ) . به سربرده .
( 2 ) . ازو در ياد است .
( 3 ) . سليمانى من بود بس كه هرگز .
( 4 ) . نمىخواهم كه بينم .