اين ابيات از آن خجسته صفات است .
اشعار « 1 »
مردم فريب چشمى اى مردمان خدا را * در عين گوشهگيرى از ما گرفت ما را
و له
بس كه با سر و قدت ذوق دو بالاست مرا * دل جدا ديده جدا بر سر سوداست مرا
در ره عشق « 2 » تو از بس كه قدم فرسودم * جوش تبخالهء لب آبلهء پاست مرا
ايضا
سعادت سرمه سازد در نظر گرد كدورت را * بود از دود مشعل ديده روشن اهل دولت را
و له
رفتى و كشيدم ز تو [ دزديده ] نگاهى * چون تير كه [ دزدند ] ز تركش سفرى را « 3 »
و له
به حدّ دانش خود در زمانه دانستم * كه استراحت دنيا به قدر نادانيست
و له
اين عقده به كار دل ما از هنر افتاد * آخر گهر ما گره رشتهء ما شد
و له
گرفته ننگ گرفتن « 4 » چنان زبان مرا * كه عار دارم اگر از كسى خبر گيرم
ايضا
دل و دين گشت ويران از نگاه خانه پردازش * دو عالم را به هم زد همچو مژگان چشم غمازش
منه
رخش از نور ايمان آفريدند * خطش از جوهر جان آفريدند
هامش
( 1 ) . ابيات .
( 2 ) . در ره شوق تو .
( 3 ) . رفتى و كشيدم ز تو دزديده نگاهى . در نسخه « ت » به جاى « دزديده » « درديده » و در عوض « دزدند » « دوزند » ذكر شده است .
( 4 ) . گرفته ننگِ گرفتن .