تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
نه ناله ماند در دل و نه آه در جگر « 1 » * ديگر مرا به خاطر يار آورنده كيست « 2 »
و له
هر عاشقى كزو گله بنياد مىكند * اول ز نااميدى من ياد مىكند در بند آن نيم كه به دشنام يا دعاست * يادش بخير هركه مرا ياد مىكند
و له
هر چشم كه نورى ز حيا داشته باشد * جامى است كه مى ز آب بقا داشته باشد از اوج محال است فتد طائر دولت * تا بال و پر از دست دعا داشته باشد سرزنده ز كوى تو محال است گذشتن * گيرم كه كسى قوّت پا داشته باشد شهرت نكند دست كرم بىكف سائل * يكدست محال است صدا داشته باشد جز چرخ كه هم‌كين بودش با من و هم مهر * يك بام نديدم دو هوا داشته باشد
و له
دارم بتى به جلوه دل سنگ آب كن * از عكس خويش آينه عالى جناب كن بتخانه سوز خود بت چندين هزار كس * آتش‌پرست و شعله آتش كباب كن داغى به دست خود نه و عاشق تمام سوز * آتش به شاخ گل زن و بلبل كباب كن يك وعدهء نيامده را روز وصل گو * يك بوسهء نداده به صد جا حساب كن مست از مى رقيب و گزك از نجيب خواه * ساغر ز غير گير و مرا دل كباب كن

37

ميرزا بديع اصفهانى خلف ميرزا طاهر نصرآبادى ، از كودكى در حجر تربيت پدر سخنور چون سرو به موزونى علم گشته تا پايان زندگانى كه از هفتاد درگذشته بود به سخن مأنوس
هامش
( 1 ) . نى ناله ماند در دل و نى آه در جگر . ( 2 ) . در اينجا بيت زير در نسخه « پ » آمده است :خود سعى كن نخست كه گردى به گرد يار * ورنه براى همچو تويى حج خرنده كيست