نجيب امشب مباركباد كن در سوختن جان را * كه آتشپارهاى مىآيد و مستانه مىآيد
منه
به آيينى كه مىپاشد كتان را ماهتاب از هم * ز تاب آفتاب عارضت ريزد نقاب از هم
به تار زلف او شيرازه بندم دفتر دل را * اگر صد بار ريزد جزوجزو اين كتاب از هم
و له
من نقد دل به دست تو جاهل نمىدهم * تا ضامنى به من ندهى دل نمىدهم
عمر ابد به لذّت احسان نمىرسد * تا جان بود جواب به سائل نمىدهم
تا كشتى اميد مرا ناخداست عشق * چون موج بوسه بر لب ساحل نمىدهم
* * *
ز غفلت تا گشودم ديده را تعبيرها « 1 » كردم * رساندم تا به صبح اين شام را شبگيرها كردم
عجب دارم كه ابر رحمتم نوميد بگذارد * كه من عمرى به اميد كرم تقصيرها كردم
كجا بودى كه امشب تا سحر در فكر گيسويت * دلم خواب پريشان ديد و من تعبيرها كردم
و له
گيرم به يار نامه نويسم برنده كيست * جز رنگ آفتاب به كويش پرنده كيست « 2 »
هامش
( 1 ) . تدبيرها كردم .
( 2 ) . برنده .