اشعار « 1 »
خدايا تلخكاميهاى دنيا بس دل ما را * پس از مردن به چشم يار شيرين كن گلِ ما را
وراى كعبه و بتخانه مأوائى است عاشق را * دو منزل را يكى كن تا بيابى منزل ما را
و له
دل غلطيده در خونم شكستن آرزو دارد * به بازيگاه طفلان مىبرم اين تخم رنگين را
چو داغِ لاله رويش از سياهى برنمىآيد * خجالت گر نسازد چهرهء روى سخنچين را
و له
نفروختست كس بتر از او متاع حسن * خود را به مهر و ماه [ نسنجى « 2 » ] كه ننگ تست
زنهار از شكست دل ما مشو ملول * كين شيشه عمرهاست كه مشتاق سنگ تست
و له
صد حيف كه خط از لب او زود برآمد * از آتش جانسوز دلم دود برآمد
چون شمع سحرگاه هنوزم نفسى هست * هرچند كه از هستى من دود برآمد
منه
خمارم مىكُشد تا ساقى از ميخانه مىآيد * دلم خون مىشود تا باده در پيمانه مىآيد
هامش
( 1 ) . ابيات .
( 2 ) . نسنجى . در نسخه « ت » بسنجى ذكر شده است .