خاكم به باد رفت ندارم شكايتى * شايد به كوى يار نشيند غبار من
و له
محبّت كار خود را مىكند حسرو نمىداند * كه بخت خفتهء فرهاد دارد خواب شيرينى
و له
از بس كه گرم مىگذرد كاروان عمر * هرجا نشسته بر سر آتش نشستهايم
و له
چشمم چو ركاب در پيش بود * روزى كه سوارى از پيش بود
امروزى نيست بىوفاييش * با ما دل مهربان كيش بود
34
شفيعاى اثر شيرازى
در نه سالگى به سبب عارضهاى باصرهاش از حليه نور عاطل و عارى گشته با آن حال تحصيل بعضى « 1 » مراتب علميه نموده از مشاهير شعراى عهد شد . مدّتى در اصفهان و فارس از معاشران راقم حروف بود . از مشهورات « 2 » است كه هر اعمى ثقيل و گرانجان مىباشد مگر او كه سبك روح مشاهده شد . « 3 » پيرانه سر در بلدهء لار ازين سراى دو در سفرى گشت . اللّهم اغفر له . در قصائد و غزليّات « 4 » و قطعات مضامين خوب و ابيات مرغوب دارد . [ 36 ]
اين چند بيت اثبات يافت :
اشعار
بپرس از دل من رمز آشنايى را * شكستگى است محك نقد موميايى را
خموش باش چو زاهد كند مذمّت عشق * كه حرف خويش جواب است روستايى را
ز مدح خويش زبان جمله خلق مىبستند * توهّم صلهگر بود خودستايى را
هامش
( 1 ) . با آن حال تحصيل مراتب علميّه نموده .
( 2 ) . مشهور است كه .
( 3 ) . سبك روح مشاهده بود .
( 4 ) . در قصائد و غزل و مقطّعات .