در بدايت حال به شعر و شاعرى رغبت « 1 » نموده . طبعى رسا و سليقهاى « 2 » به سخن آشنا داشت . اشعار خوب و معمّيات مرغوب از آن مغفور به يادگار « 3 » است .
به هند افتاده ، مدتها به كام و ناكامى به سر مىبرد « 4 » و در اواخر كه عازم عود به ايران بود در راه بنگاله در سنهء سادس عشر و مأئة بعد الف داعى حق را لبيك اجابت گفت . راقم آثم به ملاقات ايشان فيضياب نشده . [ 34 ]
اين چند بيت از اشعار املاء « 5 » ايشان است :
اشعار
به هند تيرهبختى رفتم از راه پريشانى * به تاريكى كشيدم خويش [ را « 6 » ] از شرم عريانى
و له
از تغافلهاى بىپايان مگر يارش كنم * پا به بخت خود زنم چندانكه بيدارش كنم
و له
به سير كعبه و ديريم گاه اينجا و گاه آنجا * كه مطلب جستجوى اوست خواه اينجا و خواه آنجا
و له
اسير محفلى « 7 » كردم كه هست از دلربايىها * صف مژگان برگرديده طرفى كج كلاه اينجا
هامش
( 1 ) . به شعر و شاعرى توجه نموده .
( 2 ) . سليقهء با سخن .
( 3 ) . اشعار خوب و معمّيات مرغوب به يادگار است .
( 4 ) . مدّتها به كام و ناكامى به سربرده .
( 5 ) . از اشعار آبدار ايشان است .
( 6 ) .به تاريكى كشيدم خويش را از شرم عريانى .حرف اضافه « را » در نسخه « ت » ذكر نشده است .
( 7 ) .اسيرى دلبرى كردم كه هست از دلربايىها * صف مژگان برگرديدهء طرف كلاه آنجا