و له
پياله نقش دگر زد رخ فرنگ تو را * شراب روغن گل شد چراغ رنگ تو را
و له
لطافت تو حجابست جلوهگاه تو را * بود حرير « 1 » هوا پرده بارگاه تو را
و له
مسخّر كردهاند اهل جنون اقليم هامون را * سواد چشم آهو مهر بادامى است مجنون را
و له
غريق بحر وحدت جلوهء كثرت نمىبيند * ز زير آب نتوان ديد موج آب دريا را
و له
به خاكم اى هما چشم طمع آهستهتر بگشا * مباد از باد مژگان تو شمع استخوان سوزد « 2 »
و له
در دير فنا با خاك يكسان بود از پستى * پى داخل شدن چون شمع دزديدم قد خود را
32
ملّا سعيد اشرف رحمة اللّه عليه
خلف فاضل محقق مولانا محمّدصالح مازندرانى صبيّهزاده قدوة الفقها و المحدثين مولانا محمّدتقى مجلسى اصفهانى است . اكتساب علوم و كمالات نموده « 3 »
هامش
( 1 ) . حريم .
( 2 ) . ميرد .
( 3 ) . اكتساب علوم و كمالات در بدايت حال .