مىبود و در [ صحبت « 1 » مستعدان ] خراسان و عراق كه در آن محفل فراهم بودند ، خاصه مقيماى احسان مشهدى و عظماى نيشابورى « 2 » تربيت و تعليم يافته به راه و رسم سخنورى آشنا گشته « 3 » از آصف « 4 » عهد خطاب شوكت يافته و پيرايه شهرت گرفت و روزبهروز از فيض تربيت ، شعرش رتبه لطافت و سلامت « 5 » يافته بر سنجيدگى و كمالش مىافزود و چون به غايت نازكدل و وارسته طبيعت بود از الفت اهل دل ملامت نموده نمدى خراسانى ساتر تن ساخته ، سر و پاى « 6 » برهنه از خراسان عزم عراق كرده به اصفهان رسيده « 7 » در مقابرى كه منسوب به مزار شيخ بزرگوار شيخ على بن سهيل بن ازهر اصفهانى قدس اللّه روحه العزيز « 8 » در خارج حصار آن شهر است مكانى مأنوس اختيار كرده مأواى خود « 9 » ساخت .
چندى به صحبت نيكان و افاضل آن ديار و الفت با بعض شعرا رغبت مىنمود و اكثر اوقات را به عزلت در آن مقام « 10 » به سر مىبرد و رفتهرفته به رياضت و انزوا فزوده ، ترك معاشرت با خلق نمود و بسيار كم تكلّم كردى و در دو سه روز يك بار به لب نانى اكتفا و افطار نمودى « 11 » نحافت بدن و گدازش تن « 12 » از حد درگذشته بود و همان نمد كه در خراسان پوشيده چنان دريافت « 13 » شد كه در مدّت سى و چهار سال تبديل نيافته ، بعد از رحلت از تن او برآورده و كفن پوشانيدند .
و فقير در كودكى روزى او را ديد كه وارد مجلس والد مرحوم گرديد و آن والامقام « 14 » او را احترام « 15 » نموده در پهلوى خود جاى داد ، مرا از كسوت و حالت او
هامش
( 1 ) . در صحبت مستعدان . در نسخهء « ت » عبارت « در صحبت مستعدان » به صورت « صحبت او » آمده است كه معنى را به كلى دگرگون مىكند .
( 2 ) . عظيماء نيشابورى .
( 3 ) . گشت .
( 4 ) . عاصف .
( 5 ) . سلالت .
( 6 ) . سر و پا برهنه .
( 7 ) . رسيد .
( 8 ) . رسيد .
( 9 ) . مأوى ساخت .
( 10 ) . مقبره .
( 11 ) . به لب نانى افطار نمودى .
( 12 ) . نحافت بدن و گدازش از حد درگذشته بود .
( 13 ) . همان نمد كه در خراسان پوشيده بود چنان دريافته شد .
( 14 ) . و الا اقتدار .
( 15 ) . اعزاز .