تعجّب آمد و از يكى محرمان « 1 » پرسيدم او گفت شوكتا است .
در سال هزار و يكصد و هفت هجرى « 2 » به دار وصال انتقال نمود و در همان حظيرهء منوره كه مسكنش بود مدفون شد و بعد از چندسال كه عارف ربانى شيخ خليل اللّه طالقانى ، روح اللّه روحه ، كه احوالش در فرقه اولى سمت تحرير يافته رحلت فرمود متصل تربت او مدفون گرديد . « 3 »
و مكرّر اين فقير از آن عارف ربّانى ذكر احوال او شنيد « 4 » كه به رأفت تمام ياد مىنمود و روزى فرمود كه چون شوكتا به اين شهر آمد « 5 » با ما انس گرفت و بعض شكوك و شبهات كه در خاطرش بود آنها همه رفع شد . « 6 » ديوانش مشهور و اشعارش بر السنهء جمهور دائر است . [ 33 ] در اين مقام به چند بيت اقتصار مىنمايد :
اشعار
خرابات است زاهد مىشود مقصد پديد اينجا * سفيد آب عروس جام كن موى سفيد اينجا
متاع سرمه دارد كاروان ما سبكساران * جرس هم از دل خود ناله نتواند كشيد اينجا
چو مستان هر طرف ديوار اين ويرانه « 7 » مىافتد * مگر روزى مصوّر صورت تا كى كشيد اينجا
و له
هستى ز يك وجود بود كائنات را * باشد ز يك هوا نفس اهل حيات را
و له
ناز از خاك دمد كشتهء مژگان تو را * كفن از صبح بهارست شهيدان تو را
دهشت حسننظر كن كه جدا مىبينم * همچو مژگان ز رخت سايهء مژگان تو را
هامش
( 1 ) . تعجب آمده از محرمى .
( 2 ) . هزار و يكصد هجرى .
( 3 ) . شد .
( 4 ) . شنيدهام .
( 5 ) . روزى فرمود كه شوكتا چون .
( 6 ) . شبهات كه در خاطرش بود رفع شد .
( 7 ) . ميخانه .