تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
تعجّب آمد و از يكى محرمان « 1 » پرسيدم او گفت شوكتا است . در سال هزار و يكصد و هفت هجرى « 2 » به دار وصال انتقال نمود و در همان حظيرهء منوره كه مسكنش بود مدفون شد و بعد از چندسال كه عارف ربانى شيخ خليل اللّه طالقانى ، روح اللّه روحه ، كه احوالش در فرقه اولى سمت تحرير يافته رحلت فرمود متصل تربت او مدفون گرديد . « 3 » و مكرّر اين فقير از آن عارف ربّانى ذكر احوال او شنيد « 4 » كه به رأفت تمام ياد مىنمود و روزى فرمود كه چون شوكتا به اين شهر آمد « 5 » با ما انس گرفت و بعض شكوك و شبهات كه در خاطرش بود آنها همه رفع شد . « 6 » ديوانش مشهور و اشعارش بر السنهء جمهور دائر است . [ 33 ] در اين مقام به چند بيت اقتصار مىنمايد :

اشعار

خرابات است زاهد مىشود مقصد پديد اينجا * سفيد آب عروس جام كن موى سفيد اينجا متاع سرمه دارد كاروان ما سبكساران * جرس هم از دل خود ناله نتواند كشيد اينجا چو مستان هر طرف ديوار اين ويرانه « 7 » مىافتد * مگر روزى مصوّر صورت تا كى كشيد اينجا
و له
هستى ز يك وجود بود كائنات را * باشد ز يك هوا نفس اهل حيات را
و له
ناز از خاك دمد كشتهء مژگان تو را * كفن از صبح بهارست شهيدان تو را دهشت حسن‌نظر كن كه جدا مىبينم * همچو مژگان ز رخت سايهء مژگان تو را
هامش
( 1 ) . تعجب آمده از محرمى . ( 2 ) . هزار و يكصد هجرى . ( 3 ) . شد . ( 4 ) . شنيده‌ام . ( 5 ) . روزى فرمود كه شوكتا چون . ( 6 ) . شبهات كه در خاطرش بود رفع شد . ( 7 ) . ميخانه .