31
شوكت بخارايى
خال رخسار ديار خويش و در زمرهء ياران سعادتكيش بود . بدايت احوالش را خود تقرير مىنمود كه پدرى داشتم صرّاف مرا به دبستان فرستاد خط و سوادى آموختم چون سن رشد و تكليف رسيد پدر رحلت نمود ناچار بر سر بازار به شغل پدر نشسته وجه معاشى « 1 » حاصل مىشد .
چون طبع موزون بود و كلام ميرزا صايبا در آن ديار رواج يافته با انس « 2 » آن اشعار ذوقى حاصل مىشد و مصرعى چند ناهنجار گفته بر اقران خويش مىخواندم تارك تخلّص خود [ ساخته بودم ] . « 3 »
روزى دو سوار ازبك نزديك « 4 » مكان من به همديگر « 5 » رسيده به سخن گفتن ايستادند و اسبان « 6 » پاى بر بساط من نهاده از هم پاشيده « 7 » مرا در نكوهش آنان سخنى از زبان برآمد به ضرب تازيانه [ و ] ستم « 8 » آنچه خواستند كردند ، مرا دل بشوريد و هماندم بىراحله و زاد « 9 » از بخارا برآمده روى به خراسان نهادم .
مجملا چون وارد « 10 » هرات گرديد ميرزا سعد الدّين محمّد راقم وزير خراسان كه از مستعدان و عالى همّتان جهان بود به حالش اطّلاع يافته نوازش و يارى نمود ، گاهى به مجلس خود او را بار مىداد چون انجمن شعرا بود « 11 » موزونى طبع او ظاهر شد ، بيشتر مورد الطاف « 12 » گشته سالها در مشهد مقدّس « 13 » با آن وزير صافى ضمير
هامش
( 1 ) . بر سر بازار نشسته معاشى حاصل مىشد .
( 2 ) . بانس آن اشعار .
( 3 ) . و نازك تخلّص خود ساخته بودم . در نسخهء « ت » تخلّص خود مىكرده آمده است .
( 4 ) . نزد .
( 5 ) . به يكديگر .
( 6 ) . اسبان ايشان .
( 7 ) . از هم پاشيدند .
( 8 ) . مرا به ضرب تازيانه و ستم . در نسخهء « ت » حرف « و » ذكر نشده است .
( 9 ) . و هماندم به ناگه و بىزاد راه .
( 10 ) . داخل .
( 11 ) . چون انجمن شعرا بود و موزونى .
( 12 ) . بيشتر مورد التفات گشته .
( 13 ) . سالها در هرات و مشهد مقدس به آن وزير .