و له
شد باعث غفلت مرا آگاهى از آمرزشت * بُردست خواب راحتم از سايهء ديوار تو
ايضا
كوه و صحرا پر است از نامت * بس كه فرياد كردهايم تو را
آنقدرها كه ياد ما نكنى * آنقدر ياد كردهايم تو را
من غلام كسى كه گفت نجات * ما كى آزاد كردهايم تو را
و له
بوى گل گفتهايم رنگ تو را * خلق عاشق دهان تنگ تو را
خم ابروى تست محرابم * قبله دانم رخ فرنگ تو را
بس كه پروردهام در آغوشش * رگ جان كردهام خدنگ تو را
و له
جان مست شهادت ز حناى كف پايى است * صبح كفنم را شفق از رنگ حنايى است « 1 »
ايضا
در موج شعله خال لب يار را ببين * اين كافر مخلد در نار را ببين
يك شب سرى به خانهء ما بىكسان بكش * گريان به روز ما در و ديوار را ببين
و له
بندبندم گر جدا سازى به جرم معصيت * از ندامت كى مرا از لب شود دندان جدا
هامش
( 1 ) . اين بيت در نسخهء « پ » نيامده است .