ايضا
افسوس كه مانند حناى كف رنگين * آگاه نشد كس ز بهار و ز خزانم
در خانهء خود چون قلم از دست تو امشب * من ياد ندارم كه چه آمد به زبانم
و له
صبحدم در پاى خم آمد مرا مينا به سنگ * در چنين روزى نيايد هيچكس را پا به سنگ
و له
اهل دل كى ز پى سلطنت و جاه رود * كيست كز تخت فرود آيد و در چاه رود
بس كه هر عضو « 1 » شد از عضو دگر شيرينتر * بخيه چون مور به زخم ستمت راه رود
30
مرحوم ميرنجات
اسم شريفش [ ميرعبد العال « 2 » ] و از سادات كهكيلويه فارس بود . موطن آن جامع المحاسن اصفهان و انجمن دوستان را گل هميشه بهار و عالم از نكهت خلقش گلزار « 3 » از كمال اشتهار و ظهور آثار از شرح احوال و اطوار مستغنى است . انيسى بىسهيم و نديمى عديم النّظير بود و در انشا ماهر و به غايت نيكو مىنوشت .
شعرش از جودت و لطافت و اسلوبش از غرابت افسانهء روزگار است . شبى در
هامش
( 1 ) . بسكه هر عضوى از عضو دگر شيرينتر .
( 2 ) . اسم شريفش ميرعبد العال . در نسخه « ت » عبد المعالى ذكر شده است .
( 3 ) . حرف « ز » همهجا در نسخه « پ » « ذ » نوشته شده است . مثل همين كلمهء گلذار .