انجمن اين خاكسار كه آن سيّد سخنگزار هم از حضار بود گوينده غزلى از گفتار او خواند و اين پردهنيوش در بديهه اين دو بيتى به گوش حاضران رساند : [ 32 ]
رباعى
مطرب غزلى سرود چون آب حيات * از نادرهسنج بىبدل ميرنجات
در شكر سماع طربافزا گفتم * قد انزل ربّنا علينا بركات
با آنكه عمرش از هشتاد متراقى شده طبع جوانش شكفتهتر از گلزار و طربافزاتر از خنده بهار بود . با اين اقل الانام الفتى تمام و معاشرتى بر دوام « 1 » داشت تا آنكه لواى سفر آخرت برافراشت و در حظيرهء علّامى آقاحسين خوانسارى بالين راحت گذاشت . اللّهم احشره مع اوليائه الابرار و الاطهار . كلياتش قريب به ده هزار بيت بوده باشد . نواب وحيد الزمان بر آن ديباچهاى شايسته رقمى ساخته ، اين چند بيت كه ذخيرهء خاطر بود از آن سفينه است .
اشعار
امشب كه حسنش آينهء اهل ديد بود * دل گلشن هميشه بهار اميد بود
از گريههاى مستيم آخر گشود دل * سيلاب قفل خانهء ما را كليد بود
روزى كه خط بندگى از ما گرفت عشق * اين لوح از نگارش هستى سفيد بود
منعش مكن به پيرى ز اخلاص كودكان * اين قوم را نجات به طفلى مريد بود
و له
سحرگه « 2 » از تف دل آتشم به جان مىسوخت * ز قصّهء المم شمع را زبان مىسوخت
نجات قصّهء باغ خليل « 3 » نو مىشد * اگر دلش به من آن شوخ سرگران مىسوخت
هامش
( 1 ) . با اين اقل الانام الفتى و معاشرتى دوام داشت .
( 2 ) . سحر كه از تف دل .
( 3 ) . قصّه باغ خليل مىشد باز .