29
ملّا حاجى محمّد گيلانى « 1 »
به اكتساب علوم به اصفهان آمد . « 2 » در سلك مستفيدان مجتهد عاليشان مولاناى محمّدباقر خراسانى عليه الرحمة منسلك « 3 » و به كمال مردمى و فضايل حميده آراسته از اخيار روزگار و در شاعرى [ مسلّم « 4 » ] اقران و مشكلپسندان هر ديار بود .
مرحوم ميرزا صائبا مىگفته : اگرچه شعر كم دارد اما آنچه دارد منتخب است .
با والد علّامه عليه الرحمة مصاحبتى ديرينه داشت و اكثر در منزل ايشان مىبود .
فقير ادراك صحبت او در بدايات عمر بسيار نموده . در هفتاد سالگى از جهان گذران به عالم جاودان انتقال نمود . [ 31 ] از اشعار اوست :
[ اشعار ]
نظم « 5 »
دل روشن به تقريب هوس عشق آشنا گردد * اگر خواهد كه آب آتش شود اول هوا گردد
چنين كز خواهش پيكان تير اوست جانم را « 6 » * پس از مردن غبارم سنگ و سنگ آهنربا گردد
طمع خوارى قناعت سربلندى بار مىآرد * به سر گل تا توان بودن چرا كس خار پا گردد
و له
از گداز شمع باشد شعله را پايندگى * مىكند از پهلوى مظلوم ظالم زندگى
نى « 7 » به كار خويش آيم نى به كار ديگرى * چون چراغ روز مىسوزد مرا اين زندگى
هامش
( 1 ) . ملّامحمّد حاجى گيلانى .
( 2 ) . به اكتساب علوم در اصفهان آمده .
( 3 ) . مسلگ گرديده .
( 4 ) . در شاعرى مسلّم اقران . در نسخه « ت » كلمهء مسلّم ذكر نشده است .
( 5 ) . شعر .
( 6 ) .پيكان تير اوست در جانم * غبارم سنگ و آهن را رها گردد( 7 ) . نه به كار خويش مىآيم نه به كار ديگرى .