در شاعرى طبعش مستقيم و فكرش لطيف افتاده ، ابيات زيبا دارد و در عهد دولت اورنگ زيب به هند افتاد ، مخاطب به موسوى خان شد و در شعر از فطرت به موسوى تغيير نموده و با حصول توفيق « 1 » عود به موطن كه مشتاق آن بود رفيقش نگشته ازين سراى غربت در كهولت رحلت كرده به رحمت حق پيوست . فقير اشعارش را ديده . [ 30 ]
[ اشعار ]
اين چند بيت از آن جمله است :
نظم
به شوخى بس كه الفت دادهاى آن چشم جادو را * كند مشّاطه ميل سرمهاش مژگان آهو را
برو گرديده « 2 » از شادى نگردد مانع اشكم * نسازد جنبش گهواره ساكن طفل بدخو را
و له
سدّ راه معصيتها شد پريشانى مرا * داشت عريانى نگه ز آلوده دامانى مرا
و له
كشيدم محنت از جانان « 3 » و ديدم سرگرانى هم * وفا نگذاشت كز كويش « 4 » برانم ناتوانى هم
نگاه حسرتى « 5 » امشب به مژگان آشنا كردم * به رنگ خامهء نقاش رنگين گريهها كردم
* * *
از بس شمردن غم ديدار كار ماست * هرروز در فراق تو روزشمار ماست
هامش
( 1 ) . و با حصول بسى توفيق .
( 2 ) . به ره گرديده . در هردو ضبط معنى مصرع اوّل مختل است .
( 3 ) . كشيدم محنت هجران .
( 4 ) . وفا نگذاشت از كوى تو رفتن ناتوانى هم .
( 5 ) . نگاه حيرتى .