به عزّت و احتشام در اصفهان گذرانيد . در سنهء « 1 » ثلث و ثلثين و مأة بعد الالف به روضات جنان انتقال نمود .
او رفت و خوشدلى ز جهان خراب رفت
الطاف و اشفاق آن سيّد عالىمقدار « 2 » با اين خاكسار نهايتى نبود . اللّهم احشره مع الائمة الطّاهرين . به حكم وراثت در مراتب علمى « 3 » افادت پناه و معارف ذوقى آگاه بود و در سخنفهمى صاحب دستگاه . گاهى التفات به گفتن شعر مىفرمود . اشعار سنجيده دارد و از آن جمله اين چند بيت است كه زيب [ اين « 4 » ] مجموعه نمود . [ 27 ]
[ ابيات ]
رباعى
آن ماه دو هفته دلبر جانى من * آن يار عزيز يوسف ثانى من
يك روز نكرد فكر شبهاى غمم * يك بار نگفت پير كنعانى من
فرد
مرگى است زندگانى در زير بار منت * كو همّتى كه از خضر آب بقا نخواهد
و له
سوختن سهل است ازين داغم كه در روز جزا * بر ستمهاى تو مهر داغ محضر مىشود
و له
پروانهوار مىزنم آتش به جان ز رشك * چون شمع هركه سوختن آغاز مىكند
و له
چون شمع صبحدم نفسى مانده از حيات * وقت است اگر عيادت رنجور مىكنى
و له
نيست مشكل گذر از وادى پرخار جهان * گر ز خود قطع تعلق كنى آسان گذرى
هامش
( 1 ) . به تاريخ سنهء .
( 2 ) . آن سيد عالىمقدار را به اين خاكسار .
( 3 ) . به حكم وراثت در مراتب اعلى .
( 4 ) . كه زيب اين مجموعه نمود . در نسخه « ت » اين ذكر نشده است .