قدر ما را گر نمىدانيد ياران دور نيست * فهم هركس درنيابد نكتهء سنجيده را
و له
نم فيض تو ساقى حل نمايد مشكل ما را * به يك پيمانه مى درياى آتش كن دل ما را
و له
به زخم كاريم چون رنجه گردان دست و خنجر را * عبير افشان نمود از شوخى آن زلف معنبر را
17
القاضى الفاضل مجد الدّين الدزفولى
دزفول بلدهاى است از توابع شوشتر . قاضى مجد الدّين مذكور « 1 » از بدايت تحصيل مطالب علميّه را نزد علماء شوشتر « 2 » طى نموده ، فقه و حديث را از سيّد نعمت اللّه جزايرى عليه الرحمة استفاده نموده به مرتبهء كمال رسيد و مكرر به اصفهان آمده در صحبت علما و ارباب هنر به سربرده درجهء بلند يافت . بسى نيكوخصال و ستودهافعال و لطيفطبع « 3 » بود . در انشا به غايت ماهر و در شعر نيز سليقهء درست داشت ، اگرچه كم مىگفت ليكن آنچه مىگفت خالى از لطفى نبود .
مدتها به اين فقير انيس و جليس « 4 » بود و در بعض اسفار رفاقت نموده . چندسال پيش « 5 » از تحرير ، وفاتش مسموع شد . اسكنه اللّه فى جواره مع الصديقين . [ 19 ]
اين چند بيت از واردات اوست .
هامش
( 1 ) . قاضى مجد الدين مذكور قاضى آنجا بود .
( 2 ) . مطالب علمى را نزد علماى حويزه و شوشتر طى نموده .
( 3 ) . لطيف الطبع بود .
( 4 ) . مدتها به اين فقير جليس و انيس و در بعضى اسفار .
( 5 ) . چندسال قبل از تحرير .