گرفته « 1 » ، شورش دماغش را مرضى سوداوى علاوه شده چندى از معاشرت و تدريس بازماند و به معالجت مفيده به حال خود آمده « 2 » باز به افاده مشغول شد . با فقير انس تمام داشت . در آن بلده « 3 » به جوار رحمت الهى رسيد . [ 15 ] اين ابيات از مآثر كلك گهر سلك اوست :
فرديات
درآ در بزم رندان تا ببينى عالم ديگر « 4 » * بهشت ديگر و ابليس ديگر آدمى ديگر
* * *
ما را ز خداوندى لطف تو همين بس * كز بندگى همچو منى عار ندارى
و له
مسجد خراب كردم و ميخانه ساختم * تسبيح را گسستم و پيمانه ساختم
و له
به دل زخم نمايان از تو دارم * چه منتها كه بر جان از تو دارم
15
الأديب المتأدب المبادى المولى محمّدهادى [ 16 ]
از مشهد مقدس رضوى [ و ] « 5 » در اصفهان مقام اختيار نموده . روزگارى دراز در آن بلده به صفاى وقت به مصاحبت اصدقا و به افادهء « 6 » معارف سپرى ساخت و الحق از جملهء اعاظم ارباب عمائم « 7 » بود . خصائل حميدهاش به كمال و به غايت خوشصحبت و شيرينمقال و با راقم اين مقال سالها انس و اتصال داشت . در سال
هامش
( 1 ) . عادت و انس گرفته بود .
( 2 ) . به معالجات مفيده به حال خود باز آمده .
( 3 ) . در همان بلده .
( 4 ) . عالمى ديگر .
( 5 ) . مشهد مقدس رضوى و در اصفهان . در نسخه « ت » حرف ( و ) نيامده است .
( 6 ) . به مصاحبت اصدقا و افادهء معارف سپرى ساخت .
( 7 ) . اعاظم ارباب عوائم بود .