اشعار
درهم شكست رتبهء ما را كمال ما * بر ما و بال گشت چو طاوس بال ما
و له
به فكر پردهپوشى نيستم چاك گريبان را * نمك پاشم چرا از بخيه اين زخم نمايان را
و له
گرچه فرش خانهء زاهد به ظاهر بورياست * نيست فارغ باطنش از خارخار سوزنى
* * *
تكيه بر دوستى اهل جهان نتوان كرد * تا چو پشتى نكنى پر شكم [ ايشان « 1 » ] را
18
العالم المتبحر القاضى نظام الدين الخوانسارى
در اصفهان تحصيل علوم نموده « 2 » به موطن « 3 » خود بازگشت . والى لرستان فعلى به كمالات او اطّلاع يافته بنابر التماس و اشتياق او به خرمآباد كه دار الامارة آن ملك است توجه نموده شغل قضا و مرافعات آن ديار به خدمتش مرجوع شد .
به فضيلت و جودت طبيعت اتّصاف داشت و در حسن [ صوت « 4 » ] و مهارت به موسيقى « 5 » از نوادر عهد بود . چون راقم اين رقوم وارد آن مرز بوم گرديد از حوادث و تقلّبات روزگار به غايت افسردهدل و شوريده دماغ ، قاضى فرخنده خصال به
هامش
( 1 ) . شكم ايشان را . در نسخه « ت » شكم انسان آمده است .
( 2 ) . علوم نمود .
( 3 ) . از وطن .
( 4 ) . حسن صوت در نسخه « ت » حسن صورت آمده است .
( 5 ) . موسيقى و حساب نوادر عهد بود .