تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
دل‌آسايى ميان بربست و راضى به قصور نگشته هر روز حاضر شدى و اصول كافى و حاشيه قديم را شروع « 1 » به قرائت نمود . تا پايان ايام اقامت « 2 » با فقير آن مذاكره در ميان بود . الحال « 3 » از حيات و ممات او اطّلاع نيست . « 4 » فكرش به شعر آشنا و به معمّا رسا . « 5 »

[ ابيات ]

[ 20 ] و اين ابيات زاده طبع اوست . نظم
به عشق آشنا پرور هوس بيگانه مىآيد * برو اى آرزو از دل كه صاحبخانه مىآيد
و له
عنان گسستگى موج در كنار من است * تو را گمان كه به دست من اختيار من است
و له
تا دم حشر چو خورشيد فروزان داغ است * دل گرمى كه از آن آتش سوزان داغ است
و له
چه حاصل چون به ملك مصرق حط قدردان باشد * گرفتم اينكه صد يوسف تو را در كاروان باشد

19

المولى صدر الدين الجيلانى از بلدهء رشت است كه تختگاه سلاطين اسحاقيهء گيلان بود . سالها در [ مدارس ] « 6 »
هامش
( 1 ) . حاشيهء قديم را به قرائت نموده . ( 2 ) . تا پايان اقامت فقير آن مذاكره . ( 3 ) . كلمه الحال را ندارد . ( 4 ) . عبارت اطّلاع نيست محذوف است . ( 5 ) . فكرش در شعر آشنا و در معمّا رسا . ( 6 ) . سالها در مدارس دار السلطنه . در نسخه « ت » كلمهء مدارس ذكر نشده است .