هزار و يكصد و سى و چهار ازين « 1 » دار بىقرار به عالم انوار پيوست . اگرچه طبع به انشاء شعر گاهگاه مىگماشت اما از بدايت حال به اين شيوه ميل و رغبت نموده و هر ضعفى كه در سخنسرايى داشت تدارك آن به سخنرسى و التذاذ از آن فرموده . [ 17 ]
اين چند بيت از ايشان است :
اشعار
به سينه چنگ زدم دل « 2 » به اضطراب آمد * به دير حلقه زدم كعبه در جواب آمد
ديگر
باز [ مستم ] « 3 » ترانهاى دارم * غزل عاشقانهاى دارم
عشقم آخر خراب خواهد كرد * در ره سيل خانهاى دارم
و له
نشان مرد ره گمكرده از منزل چه مىپرسى * حديث كشتى طوفانى از ساحل چه مىپرسى « 4 »
و له
در ترقّى سفله را جز خودنمايى كار نيست * ابر بر دريا كند عرض تجمل در هوا
و له
منت تردستى احسان كم از سيلاب نيست * از خرابى نيست بهتر هيچ تعميرى مرا « 5 »
هامش
( 1 ) . از اين جهان بىقرار .
( 2 ) . دل در اضطراب .
( 3 ) . باز مستم . در نسخهء « ت » باز رستم آمده است .
( 4 ) . بعد از اين بيت بيتى در نسخهء « پ » ذكر شده است كه مصرع اوّلش خوانا نيست :
( 5 ) . اين بيت را نسخهء « پ » ندارد .