گذشتن از سراب دهر دامن چيدنى دارد * ز آب هفت دريا تر نگردد پشت پاى من
بدن مصر و هوا فرغون و هامان نفس و من موسى * خيال و وهمها سحر و دليل من عصاى من
بزرگان را شكيب از حالم آگاهى نمىباشد * درين كهسارها هرگز نمىپيچد صداى من
13
المؤيد بالفيض الربّانى الميرزا هاشمى الهمدانى عليه الرحمة
فاضل [ همهدان ] « 1 » و از فصحاى شيرينزبان بود ، فكرتش صحيح و خدمتش صريح . در علوم عقلى و نقلى بارع و حدّت شعورش سيف قاطع . در هر [ فنى « 2 » ] نكته طراز و در سرعت فهم و استحضار ممتاز . مولدش همدان و سالها در اصفهان به جدّ موفور تحصيل علم فرموده به ذروهء كمال ارتقا يافت و در علم بقراط زمان شد .
محبّتى خالص و ودادى به افراط به اين ذرّهء ناقص داشت . بعد از تكميل و فراغت از تحصيل به همدان رفته به افاده مشغول بود تا در سانحه و قتل عام كه لشكر روم بر آن مرز بوم استيلا يافته در آخر عام هزار و يكصد و سى و شش به سعادت شهادت فائز گشت . [ 13 ]
اين چند بيت « 3 » از اشعار آن غريق رحمت پروردگار است .
اشعار
كى بود كى سبزهء خط از عذارش گل كند * گلشن عاشق نوازيها بهارش گل كند
هامش
( 1 ) . فاضل همهدان . در نسخه « ت » فاضل همدان آمده است .
( 2 ) . در هر فنى نكته طراز . در نسخهء « ت » وقتى است .
( 3 ) . اين چند اشعار آن غريق رحمت پروردگار است .