و له
در دلم صد حرف و تقريرش نمىدانم كه چيست * ديدهام خوابى و تعبيرش نمىدانم كه چيست
گه به تيرش مىزنى گاه از تغافل مىكشى « 1 » * عاشق بيچاره تقصيرش نمىدانم كه چيست
و له
به چه دل شاد شود و ز چه توان خرّم بود * كهنه شد هر خبر تازه كه در عالم بود
8
المولى الاديب الفصيح محمّدمسيح رحمة اللّه عليه
از اهالى كاشانه كاشان و از تلامذه علّامى آقاحسين خوانسارى و به مصاهرت ايشان نيز ممتاز بود به علوم متداوله ممارس و فارس مضمار اشعار ، در انشا مهارت تمام داشت .
به آراستگى و شايستگى محفل آراى انجمن افاضل و مصاحب دانشوران كامل و صاحب در شعر تخلّص ايشان است .
فقير در مجلس والد علامه طابثراه ادراك صحبت آن صاحب كمال بسيار نموده ، تتبع قصيدهء لاميه طغرائى فرموده ابيات خوش « 2 » در آن قصيده دارد . و شعر فارسى بسيار گفته « 3 » اشعار عالى رتبه در آن ميان از طبع مستقيمش بر صفحه روزگار به يادگار است [ 8 ] از آن جمله اين چند بيت ثبت افتاد :
[ ابيات ]
بلبل به گل نشان دهد از رنگ و بوى تو * پروانه با چراغ كند جستجوى تو
تا با شدم « 4 » بهانهاى از بهر بازگشت * دل را به جا گذاشته رفتم ز كوى تو
هامش
( 1 ) . گه به تيرش گه به شمشيرش تغافل مىكنى .
( 2 ) . ابيات خوب .
( 3 ) . و شعر فارسى هم گفته .
( 4 ) . تا باز شد .