قصيدهء خاقانى را كه صدرش اين است ، مصرع :
دل من پير تعليم است و من طفل زباندانش
خوش به سامان فرموده و به صيقل انديشه « 1 » زنگ از دلهاى سخنسنجان « 2 » زدوده و اشعار متفرقهء ديگر نيز دارد كه معدودى از آن را درين صفحه مىنگارد .
اشعار
خوش آن زمان كه دلم كامياب عزلت بود * حصار عافيتم از كمند وحدت بود
و له
ز استغنا تغافل در شكارم كرد ازين غافل * كه صيد لاغر من در كمين صيّادها دارد
و له
بكش بسوز كه عاشق شدن جزاش « 3 » اين است * كسى كه دل به تو ظالم دهد سزاش « 4 » اين است
ايضا
آب مىگردد دل و از سينه مىآيد برون * يار تا از خانهء آئينه مىآيد برون
و له
گرد كلفت در دلم از بس به خود پيچيده است * نالهام چون گردباد از سينه مىآيد برون
و له
ز دوستان گرامى جدا فكند مرا * ز بىوفايى دوران بىمدار مپرس
هامش
( 1 ) . و به صيقل زنگ از دلهاى . . . كلمهء انديشه حذف شده است .
( 2 ) . زنگ از دلها زدوده . كلمه سخنسنجان حذف شده است .
( 3 ) . سزاش .
( 4 ) . جزاش .