به خون بخت سيه را همچو داغ لاله مىشستم * گريبان را به دست شوق چون گل پاره مىكردم
به مژگان تا سحر گه گوهر ناياب مىسفتم * ز اشك خود شمار ثابت و سياره مىكردم
و له
دل افسردهء ما را به نگاهى درياب * تا كى از خرمنم اى برق شتابان گذرى
لب زخمم گل خميازهء آغوش شود * تيغ بر كف اگر از خاك شهيدان گذرى
و له
گستاخ به گلشن نتوان ديده گشودن * وز بوى گل و باد صبا بلكه تو باشى
و له
هر سر مو به تن آمادهء زخم نگهى است * تا نصيب كه شود خنجر مژگان كسى
7
السيّد الجليل قوام الدّين محمّديوسف « 1 » الحسينى القزوينى عليه الرحمة
احوال سلسلهء سادات سيفى حسينى قزوين و اصحاب كمالى كه در آن خانواده بودند بر واقفان سير مخفى « 2 » نخواهد بود . بالجمله ميرزا قوام الدّين مذكور سلالهء آن خاندان و از مشاهير افاضل زمان بود . در علوم عربيّت خليل العصر و در فقه و حديث « 3 » جليل القدر و منشرح الصدر ، « 4 » متحلّى به اجناس فضايل و نقاوهء [ اتقياى ] « 5 » كامل بود . پيوسته ملجاى غربا و ضعفاى هر ديار و كف دريا نوالش رشك ابر بهار .
هامش
( 1 ) . محمّد السيفى الحسينى .
( 2 ) . بر واقفان سير مستور نخواهد بود .
( 3 ) . در فقه و حديث و تفسير جليل القدر .
( 4 ) . منشرح الصدر بود . نسخه « پ » داراى خطخوردگى است .
( 5 ) . نقاوهء اتقياى كامل بود . در نسخه « ت » ايقا آمده است .