تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
قلم از اوصاف كمالش به عجز و انكسار اعتراف دارد . فقير چندى در اصفهان و بارى در قزوين فيض صحبتش دريافته . « 1 » شعر عربى و فارسى به غايت سنجيده مىگفت . متن كتاب لمعه دمشقيّه را كه در فقه مشهور است در كمال بلاغت منظوم نموده ، در [ نظم ] « 2 » تواريخ مهارت عجيبى « 3 » داشت . مكتوبى در مشهد مقدّس طوس از آن سيّد جليل القدر « 4 » به اين احقر رسيده بود و در آن بعضى اشعار خود را قلمى فرمود . [ 7 ] چند بيت از آنكه به خاطر فاتر مانده اثبات مىشود :

ابيات

شد وقت آنكه باز به ميخانه رو كنم * دل را به شط باده « 5 » دگر شست‌وشو كنم دامان ز كار ماند و گريبان ز دست رفت * تا چند چاك سازم و تا كى رفو كنم ديگر زبان به طعن كسم « 6 » وا نمىشود * يك لحظه عيب خويش اگر جستجو كنم يك قطره مى به ساغر دوران نمانده است * خود را از انفعال مگر سرخ رو كنم
و له
تا چند به سيلى بتوان روى خود افروخت * شمعى كه فروغى ندهد چند توان سوخت
* * *
هيچ‌كس از كلفت ايام فارغ بال نيست * هيچ روزى نيست كورا شام در دنبال نيست
هامش
( 1 ) . فيض صحبتش يافته . ( 2 ) . در نظم تواريخ . نسخه « ت » كلمهء « نظم » را ندارد . ( 3 ) . مهارت عجبى داشت . ( 4 ) . از آن جليل القدر . لفظ سيّد در نسخه « پ » حذف شده است . ( 5 ) . دل را به شرط باده . ( 6 ) . به طعن كسى وا نمىشود .