قلم از اوصاف كمالش به عجز و انكسار اعتراف دارد .
فقير چندى در اصفهان و بارى در قزوين فيض صحبتش دريافته . « 1 » شعر عربى و فارسى به غايت سنجيده مىگفت . متن كتاب لمعه دمشقيّه را كه در فقه مشهور است در كمال بلاغت منظوم نموده ، در [ نظم ] « 2 » تواريخ مهارت عجيبى « 3 » داشت . مكتوبى در مشهد مقدّس طوس از آن سيّد جليل القدر « 4 » به اين احقر رسيده بود و در آن بعضى اشعار خود را قلمى فرمود . [ 7 ]
چند بيت از آنكه به خاطر فاتر مانده اثبات مىشود :
ابيات
شد وقت آنكه باز به ميخانه رو كنم * دل را به شط باده « 5 » دگر شستوشو كنم
دامان ز كار ماند و گريبان ز دست رفت * تا چند چاك سازم و تا كى رفو كنم
ديگر زبان به طعن كسم « 6 » وا نمىشود * يك لحظه عيب خويش اگر جستجو كنم
يك قطره مى به ساغر دوران نمانده است * خود را از انفعال مگر سرخ رو كنم
و له
تا چند به سيلى بتوان روى خود افروخت * شمعى كه فروغى ندهد چند توان سوخت
* * *
هيچكس از كلفت ايام فارغ بال نيست * هيچ روزى نيست كورا شام در دنبال نيست
هامش
( 1 ) . فيض صحبتش يافته .
( 2 ) . در نظم تواريخ . نسخه « ت » كلمهء « نظم » را ندارد .
( 3 ) . مهارت عجبى داشت .
( 4 ) . از آن جليل القدر . لفظ سيّد در نسخه « پ » حذف شده است .
( 5 ) . دل را به شرط باده .
( 6 ) . به طعن كسى وا نمىشود .