منه
اشكى كه از دل تو نشويد غبار من * خاكش به سر اگرچه جگرگوشهء دل است
و له
تا چند اضطراب كند دل به سينهام * اين مرغ را ازين قفس آزاد مىكنم
منه
ميهمانىهاى خلقم در جوانى پير كرد * غصّهخوردنها مرا از زندگانى سير كرد
5
الفاضل العارف مظهر العواطف شيخ [ خليل « 1 » اللّه طالقانى ] قدّس اللّه روحه
از افاضل اصحاب ايقان و مستغرق بحر عرفان ، زلال « 2 » انفس و آفاق و از حضيض به اوج اطلاق رسيده بود . مدت چهل سال « 3 » يا كموبيش در يك خرقه و شبانروزى به يك دو لقمه چربش اكتفا نموده . كيفيت رياضات و سلوك زندگانى آن زنده جاودانى ، اتّساع مقامى عظيم مىخواهد . علوم ظاهر و باطن را جامع و نور شهود از سيماى او لامع بود ، گوشه عزلت در اصفهان اختيار « 4 » [ كرده بود ] و از آنجا به ملاء اعلى انتقال نمود .
خطوط را زيبا مىنوشت و مجلدات بسيار كتب نافعه « 5 » را به قلم مبارك خود كتابت فرموده وقف بر طلبه نموده بود .
به قدم مصادقت و و داد كه با والد ؛ اعلى اللّه مقامه ؛ داشت ، در [ بدايت ] « 6 » صبا قبول تربيت اين بىسواد و بستان استعداد فرمود ، چنان كه بسيارى از مقدّمات
هامش
( 1 ) . خليل اللّه طالقانى . در نسخه « ت » جليل اللّه طالقانى است .
( 2 ) . زلال چشمهء انفس .
( 3 ) . مدت يك سال .
( 4 ) . اختيار كرده بود در نسخه « ت » فعل « كرده بود » ذكر نشده است .
( 5 ) . كتب نافع .
( 6 ) . در بدايت صبا . در نسخه « ت » كلمهء « بدايت » ذكر نشده است .