فيض سرمدى و گل خلق محمّدى « 1 » از رياض طبع فيّاضش دميده ، فضائل حقيقيه نفسانيّه را با محاسن ظاهريّه جمع داشت .
حسن تقرير و تحريرش دلپذير و در شعر و انشا و لغز و معمّا بىنظير و جميع خطوط را به غايت خوش و دلكش مىنگاشت .
از جملهء مصنّفات شريفهاش حاشيهايست مسمّى به « رافع الخلاف » بر كتاب مختلف علّامه حلى عليه الرحمة و حاشيه ديگر موسوم به « كاشف الغواشى » « 2 » بر « كشّاف » كه تا سورهء مباركه احقاف رسيده و رسالهء ديگر در توضيح كتاب اقليدس .
فقير در سن ده سالگى كه در خدمت والد مرحوم از اصفهان به لاهيجان رسيده قريب به يكسال توقف رو داده ، شرف حضور آن عمّ بزرگوار دريافته به اشارهء والد علّامه قدس اللّه « 3 » روحه « خلاصة الحساب » را از خدمت ايشان استفاده نمود .
قصائد غرّا در مدح آل عبا و مراثى نيكو در تعزيت سيد الشّهدا و اشعار و معمّيات ستوده از مآثر طبع وقّاد ايشان در صفحه روزگار باقى است .
در سال يكهزار و يكصد و نوزده هجرى به عالم بقا انتقال فرمود و در لاهيجان مدفون گرديد . « 4 » چون اين خبر به اصفهان رسيد مرثيه [ اى ] وارد خاطر فقير شد ، [ 4 ] به ذكر چند بيت از آن مبادرت مىنمايد .
مرثيه
اين واقعه رنگ از رخ گلزار فرو ريخت * بلبل دل خون گشته ز منقار فرو ريخت
پيمانه سرشار كشيدى تو و ما را * هوش از سر اين ساغر سرشار فرو ريخت
پيوند نفس از لب اعجاز ترنّم * بگسستى و شيرازهء گفتار فرو ريخت
چون گنج تنت تا به دل خاك دفين شد * بام و در گنجينهء اسرار فرو ريخت
در ماتم تو ناصيهء صبح كبود است * بر صفحهء اين آينه زنگار فرو ريخت
هامش
( 1 ) . گل خلق عظيم محمّدى .
( 2 ) . حاشيه ديگر به كاشف الغواشى .
( 3 ) . به اشاره والد علامه خلاصة الحساب را از خدمت ايشان استفاده نمود .
( 4 ) . در لاهيجان مدفون شد .