تميز تا نهايت زندگانى كه از عمر طبيعى « 1 » درگذشته بود ، روزگار خود را صرف خدمت علوم دينيّه و نشر معارف يقينيّه و اداى عبادات و تحصيل مثوبات به ادراك صحبت بسيارى از عرفا « 2 » و علما و اتقيا فايز گرديده بود . از مآثر قلم فيض شيم آن فاضل محقّق ، رسائل شريفه و شرح صحيفه و تحقيقات لطيفه بر صحيفهء « 3 » روزگار به يادگار است .
راقم حروف در شيراز قدرى از احاديث را در حضور سامى ايشان قرائت و تحقيق نموده و كتاب حكمت العين را با حواشى در خدمتش گذرانيد و حاضر بود كه آن نقاوه سعادتمندان به جهان جاودان ارتحال فرمود . طوبى له و حسن مآب .
گاهى طبع مستقيمش به انشا و شعر مايل و ابيات غرّا و رباعيّات آشنا به مذاق عرفا از نتايج افكار آن نحرير سخنپرداز در ميان « 4 » . تخلّص آن عارف معارف ، عارف است . [ 3 ] از آن جمله چند بيتى را طراز اين دفتر مىسازد :
اشعار
رقم بر صفحه ايجاد عالم تا مقدّر شد * ز اوّل سرنوشت ما به مى چون خط ساغر شد
تواند محفل آراى جهان چون شمع گرديدن * چو گل بر سر نشان داغ هر سر را كه افسر شد
ز شوق منصب پروانگى در بزم او امشب * طپيدنهاى دل در سينهء من بال ديگر شد
نمىسوزد چراغ هيچكس تا صبح حيرانم * كه چون داغ دلم را هر شب اين دولت ميسّر شد
نشينم غنچه دل تا كى درين فصل خزان عارف * كه بر من عيش از مهجورى ياران مكدّر شد
هامش
( 1 ) . عمر طبعى .
( 2 ) . به ادراك صحبت بسيارى از علماء و اتقيا فايز گرديده بود .
( 3 ) . بر صفحه روزگار .
( 4 ) . آن نحرير سخنپرداز در ميان شعر فارسى .