در عرصه نتازند چرا ماده شغالان « 1 » * آن شير ژيان رستم دستان سخن رفت
گر ذره كند شعبدهبازى عجبى نيست * خورشيد جهانگير ز ميدان سخن رفت
خر مهره چرا بر گهر خويش نلافد * آن در گرانمايهء عمان « 2 » سخن رفت
سرگشته ميان لب و دل ماند سخنها * ز آن روز كه آن خضر بيابان سخن رفت
الفاظ و معانى همه بودند عيالش * آيا كه چه حالت به يتيمان سخن رفت
رفته است ز بالين من خسته مسيحا * دردا كه سر دردشناسان سخن رفت
منه
من ماندهام امروز پروبال شكسته * چون غنچه به خون دل صد پاره نشسته
و تمام اين مرثيه در ديوان اول اين قدرشناس والاگهر ثبت است و اگر آن نسخه حاضر بودى از اطناب اجتناب ننموده در اين مقام اثبات مىنمودى .
و از جمله خطب بليغهء علّامى ، دو خطبهاى است كه در جلوس شاه سليمان و شاه سلطان حسين صفوى انشا فرموده و خطب نكاح و غير ذلك از منشآت عربى ، مراسلاتى است كه از جانب سلاطين و وزرا به شرفاى مكّه و والى يمن نوشته و آنچه خود به رئيس العلما آقاحسين مرحوم و به والد مبرور اين خاكسار و به
هامش
( 1 ) . ماده غزالان .
( 2 ) . ز عمّان .