آن نيّر تابنده چو از ديده نهان شد * نور خرد از انفس و آفاق برافتاد
تا باد مراد نفسش بست در فيض * كشتى سلامتطلبان در خطر افتاد
ديگر كه تواند چمنآرايى دانش * نخل طلب اهل هنر از ثمر افتاد
داغ عجبى از جگر سوخته گل كرد * شور عجبى دلشدگان را به سر افتاد
[ در ماتم او قلزم توفانزده شد * هر قطره كه از دامن مژگان تر افتاد ] « 1 »
نامى كه فرحبخش دل و روح و روان بود * از گردش دوران به لب نوحهگر افتاد
روحش به عروج ملكى بالگشا شد * با همتش اين تنگ فضا مختصر افتاد
مىخواست سپهبد صف انوار مجرد * اين قرعه به آن زبدهء نوع بشر افتاد
از ما حضر تلخ جهان كام فروشست * اين طوطى اعجاز بيان در شكر افتاد
شور عجبى از جگر خاك بلند است * اين واقعهء صعب قيامت اثر افتاد
منه
رفتى تو و آشفته دماغست دل ما * خون باده و غم نقل و اياغست دل ما
* * *
افسوس كه شاهنشه ايوان سخن « 2 » رفت * ويرانى نظم است كه سلطان سخن رفت
كو خضر و سكندر كه به صد نوحه بگريند * در خاك فرو چشمهء حيوان سخن رفت
معنى شد و شيرازهء جمعيت دلها * از سلسلهء زلف پريشان سخن رفت
از دست غمش صفحه اشعار حنائى است * اشك جگرى بس كه ز مژگان سخن رفت
هامش
( 1 ) . اين بيت در نسخهء « ت » نيامده است .
( 2 ) . شاهنشه دوران .