شكفتگى طبعش رشك نوبهار روضهخوان رضوان و صريرخامهء حقايق تصويرش ، زنگ كلفت از ضمير هوشمندان مىزدود و بسى رسائل نفيسه و حواشى شريفه از مآثر ذهن وقّاد و طبع نقّادش بر صفحهء روزگار به يادگار و خطب غرّا و منشآت بديعش كحل الجواهر بصائر فصحاى « 1 » بلاغت شعار است .
اشعار عربى آن مسيح آيت ، كساد افكن كالاى بازارچه بديع و حريرى و رونقشكن بحترى و معرّى و در انشاء شعر فارسى « 2 » شكرشكنان را صلاى احسان و نوال داده و از نواى كلك طوطى مثال به سوامع قدسى سروشان در گنجينهء معنى گشاده .
با آنكه در مراحل عشر تسعين جهان بىبقا را وداع و داغ حرمان بر دل خرد پژوهان اصفيا گذاشت . [ 2 ] و در وفات علّامى فقير را مرثيهاى است كه به ذكر بعضى ابيات « 3 » آن ؛ كه درين هنگام خاطر فاتر به آن سماجت مىنمايد با آنكه محل انتقاد است ؛ « 4 » صفحه را مىآرايد و آن اين است :
مرثيه
از ديده به دامن ره خون جگر افتاد * تاج شرف از تارك فضل و هنر افتاد
تاج الحكما رفت ز مطمورهء گيتى * از افسر اقبال گرامى گهر افتاد
فخر الفضلا خيمه ز آفاق برون زد * زين ملك به سير ملكوتش سفر افتاد
شمس العرفا ديده زناسوت فروبست * گر بود حجابى به رهش پرده برافتاد
ختم العلما مسند تعليم نَوَرديد * دارايى دانش به جهان دگر افتاد
زين الخطبا تا لب اعجاز بيان بست * اين منبر نُه پايه مرا از نظر افتاد
از مرحلهء وادى امكان سفرى شد * بر مصطبهء عالم قدسش گذر افتاد
استاد بشر بست در مخزن حكمت * زين غبن در اقليم خرد شور و شر افتاد
هامش
( 1 ) . كحل الجواهر بصاير بلاغت شعار .
( 2 ) در انشاء فارسى .
( 3 ) . به ذكر ابيات .
( 4 ) . محل اختصار .