تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
از رفتن خورشيد جهانگير مسيحا * نور از [ نظر « 1 » ] صبح ضميران سخن رفت شد تيرگى روز سخن بر همه روشن * كان شمع فروزان ز شبستان سخن رفت رنگ از رخ گل رفته و بو از خم سنبل * آن حلّه طراز گل و ريحان سخن رفت شادابى معنى ز سحاب قلمش بود * از رفتن او فيض گلستان سخن رفت ماتمكده شد خطه الفاظ و معانى * سلطان سخن شأن سخن جان سخن رفت شيونكده گرديد گلستان هَزاران * فرياد كه دستان زن بستان سخن رفت تا كلك خرامندهء او از حركت ماند * جنبش چو رگ سنگ ز شريان سخن رفت در ابر نهان تا شده آن نيّر اعظم * نور از نظر اختر تابان سخن رفت « 2 » سرمايه ده نكته‌فروشان جهان بود * او رفت ز عالم سروسامان سخن رفت انگشترى جم « 3 » به كف اهرمن افتاد * كان خاتم فرمان و سليمان سخن رفت
هامش
( 1 ) . نور از نظر . در نسخهء « ت » نفس ذكر شده است . ( 2 ) . اين بيت را نسخهء « پ » ندارد . ( 3 ) . انگشتر حيلت .