نزاهت و لطافت « 1 » هوا ممتاز است . و تخلّص حضرت علّامى در اشعار عربى مسيح و در فارسى معنى است . علّامهء روزگار و نادرهء زمان بود . « 2 »
او در جميع علوم سرآمد علماى اعلام و احذق اذكياى افاضل عالىمقام بود .
رتبهء كمال و پايهء افضل آن مرجع اقاصى از آن والاتر است كه لسان فصيح البيان از رفعت آن حكايت تواند نمود ، كميت قلم رهنورد در سير اين وادى و طىّ اين بوادى از آن واماندهتر « 3 » است كه مرحله تواند پيمود . و بر ديدهوران روشن است كه آفتاب عالمتاب فارغ از مدح و ثناست و صبح تجلّى بىنياز از وصف و ثنا . از خورشيد فضايل او ذرهاى باز نتوان نمود و بحر محيط را به مكيال حروف و جمل نتوان پيمود .
آن فصيح عهد و مسيح مهد اجلّ و اعظم تلامذهء « 4 » آقاحسين خوانسارى عليه الرحمة است . و شرفه و فضله اجلّ من ان يحكى واشهر من ان يذكر .
مدتها در دار السلطنت اصفهان انجمن آراى اولى الالباب و شمع جمع احباب بود تا آنكه به تكليف شغل جليل شيخ الاسلامى مملكت فارس را به خدمتش مرجوع داشته رحل اقامت در دار الافاضل شيراز انداخت . در آن اوان فقير از اصفهان به شيراز آمده « 5 » توفيق استفاده از آن علّامه عالىقدر و نحرير منشرح الصدر يافته ، قريب به چهار سال بسيارى از فنون مثل منطق و هيئت و حساب و طبيعيّات و الهيات در خدمت علّامى طى نموده ، از فرط اشفاقى كه به اين خاكسار داشت اكثر جليس محفل صحبت و مورد خطاب بود و در غيبت اين احقر « 6 » به حضّار مكرّر مىفرمود كه : بىحضور او مرا سخن گفتن بىحلاوت است .
شكر ايادى آن ولى النّعم حقيقى به زبان كليل و لسان قلم ادا نتوان نمود . « 7 »
با آنكه به سبب كبر سن آثار شكستگى و هرم از پيكر انورش آشكار بود ، قوّت حواس بر وجه كمال « 8 » و اصلا فتور و كلالى به آن روح مجسّم راه نداشت .
هامش
( 1 ) . لطافت و نزاهت .
( 2 ) . نادرهء عصر .
( 3 ) . وامانده است .
( 4 ) . اعظم تلامذه رئيس العلما آقاحسين خوانسارى .
( 5 ) . آمده بود .
( 6 ) . اين فقير .
( 7 ) . نتوان كرد .
( 8 ) . قدرت حواس به درجه داشت .