. . . فتأمل 1 )
صدق مشتق بر ذات لازم است و ادله كسانى كه قيام را معتبر نمىدانستند و مىگفتند در مثل مضروب و مولم مبدأ به ذات قوام ندارد مخدوش مىباشد .
ب ) فساد ادله كسانى كه در صدق حقيقى مشتق بر ذات قيام مبدأ به ذات را لازم مىدانستند اما كيفيت قيام را منحصر در حلولى قلمداد مىكردند يا مانند صاحب فصول قيام مبدأ به ذات را به معنى الاعم معتبر مىدانستند معلوم مىشود .
1 ) احتمال دارد اشاره به اين مطلب باشد كه نزاع در اينجا معنوى است به اين معنى كه شايد كسانى كه قيام مبدأ به ذات را معتبر نمىدانند مرادشان از عدم اعتبار ، اعتبارى كه اشعرىها بنحو حلول بيان كردند باشد در نتيجه همانطور كه در پاورقى اشاره كرديم ملتزم به كلام نفسى و قديم بودن كلام خداوند شدهاند و مراد كسانى كه قيام مبدأ به ذات را معتبر مىدانند اعتبار بنحو تلبس باشد در نتيجه نزاع معنوى خواهد شد .
احتمال هم دارد اشاره به اين مطلب باشد كه غرض صاحب فصول از نقل ، نقل در هيئات باشد به نقل در مواد تا مستلزم ايراد مصنف مبنى بر لقلقه در لسان باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) - عناية الاصول جلد 1 صفحه 172