مثلا وقتى مىگوئيم اللّه عالم معناى عالم از سه حال خارج نيست :
الف ) يا عالم يعنى من ينكشف لديه الشئى كه همان معناى عامى است كه هم در مورد خداوند به كار مىرود و هم در مورد غير خداوند
ب ) يا معناى عالم ، معناى مقابل آن معناى قبلى است يعنى جاهل
ج ) يا براى لفظ عالم ، اصلا معناى متصور نيست و صرف لقلقه زنان است
حال با توجه به اين سه حالت مىگوئيم ، صورت دوم كه محال است و به كار بردن آن در مورد خداوند بىترديد اشكال دارد فتعالى عن ذالك علوا كبيرا
هامش
- اما اين اشكال در ما نحن فيه وارد نيست زيرا مغايرت بين مبدأ و ذات در مشتقات متداول ميان اهل لسان بحسب متفاهم عرفى و لغوى امر واضح و روشنى است و قبلا گذشت كه اتحاد و عينيت بين آن دو خارج از صدق عرفى است در نتيجه اطلاق مشتق بر خداوند به همان معناى عرفى صحيح نمىباشد .
و ان شئت فقل : مبدأ در اللّه عين ذات مقدساش مىباشد و تغاير بين آن دو وجود ندارد پس ناچارا اطلاق مبدأ بر اللّه به معناى ديگر ، مجازى است و از آنجا كه مبدأ عين ذات بارى تعالى است منظور از كلمه العالم و القادر در قول ما كه مىگوئيم يا عالم و يا قادر همان معناى متعارف نيست بلكه منظور از آندو كلمه شئى است كه علم و قدرتش عين ذاتاش مىباشد و به همين مطلب بعضى از روايات اشاره كرده كه :
ان اللّه تعالى علم كله و قدرة كله و حياة كله ، و شايد هم مراد صاحب فصول از نقل مجاز همين باشد بنابراين از عدم ارادة معناى متعارف از صفات بارى تعالى لقلقه لسان و تعطيل عقول بوجود نمىآيد .
اما اين سخن آخوند ( لقلقه لسان ) در مقام اثبات مفهوم وجود تمام است زيرا اطلاق وجود بر ذات اقدس خداوند ، يا به معناى متعارف ، كه همان شئى باشد كه در لغت فارسى از آن به « هستى » تعبير مىشود مىباشد يا به معناى مقابل آنكه عدم باشد مراد است ، و يا اصلا از وجود ، معناى اراده نمىشود اگر دومى باشد كه تعطيل عقول را به دنبال دارد و اگر سومى باشد مستلزم تعطيل عقول است و تلفظ به آن مجرد لقلقه لسان و الفاظ بدون معنى مىشود و هردو امر ، غيرممكن است فتعين الاول ( محاضرات جلد 1 صفحه 293 و 292 )