مثل هذا التلبس 1 ) . . . بصدقها 2 ) . . . كان لها 3 ) . . . فى تطبيقها 4 ) على مصاديقها 5 ) .
و بالجمله 6 )
مىباشد و بين اين دو اثنيت وجود دارد و عرف تشخيص نمىدهد كه ذات خداوند با اين گونه صفات وحدت عينى دارد در نتيجه حمل صفات بر اللّه به صورت حقيقى صحيح نمىباشد .
مرحوم آخوند در جواب مىفرمايند : عدم اطلاع عرف ، از مثل چنين وحدتى بين ذات و صفات ، ضررى به صدق اين صفات بر ذات بارى تعالى نمىزند به عبارت ديگر علم تشخيص عرف ، واقع مطلب را عوض نمىكند و عرف مرجع تشخيص معانى و مفاهيم مىباشد اما در تعيين اين مفاهيم بر مصاديق ، عرف ملاك عمل نيست زيرا عرف احاطه كامل به همه مصاديق و انواع و اقسام آنها ندارد خصوصا مانند ما نحن فيه كه از امور خفيه بوده و عرف نمىتواند آگاهى كامل از همه جوانب مطلب داشته باشد .
1 ) تلبس ذات ، بصفات به صورت عينى كه در خداوند مطرح است
2 ) صفات
3 ) صفات
4 ) مفاهيم
5 ) مفاهيم
6 ) تكرار مطالب قبل است و مطلب جديدى در اينجا مطرح نيست
خلاصه اينكه معانى و مفهوم صفاتى كه بر اللّه حمل مىشود ، هنگام حمل بر غير اللّه هيچگونه تغييرى پيدا نمىكند و به مفهوم واحد و معناى فارد ، بر اللّه و غير اللّه حمل مىشود و اگر اختلافى هست در ناحيه ذات مىباشد يعنى ذات خداوند با صفات ،
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 545
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٤٥