اين صفات بر خداوند ، از معانى اصلى خود به معناى ديگرى منتقل مىشوند مثلا صفاتى مثل عالم و قادر ، هنگام حمل بر غير اللّه حقيقت در ذات بوده ولى آن ذات با مبدأ متحد نيست ولى هنگام حمل بر اللّه از معانى اصلى خود نقل پيدا كرده و بر ذاتى كه متحد با مبدأ است حمل مىشود و روشن و معلوم است كه اين صفات ، به اين معانى در غير اللّه صادق نيست . « 1 »
هامش
- و نحوهما عليه مع عينيه صفاته تعالى كما هو التحق اى لست صفاته تعالى قائمة به بل هى عينه تعالى و بصدق الخالق عليه تعالى مع عدم قيام الخلق به و كلا الوجهين ضعيف اما الاول فلانه مشترك الورود اذ الظاهر اطباق الفريقين على ان المبدأ لا بد ان يكون مغايرا لذى المبدأ و انما اختلفوا فى وجوب قيامه به و عدمه فالوجه التزام وقوع النقل فى تلك الافاظ بالنسبه اليه تعالى و لهذا لا يصدق فى حق غيره .
به قول مرحوم فيروزآبادى در كلام صاحب فصول نه عينى از مجاز هست و نه اثرى ، و اسناد مجاز به ايشان حقيقت ندارد . عناية الاصول جلد 1 صفحه 169 .
( 1 ) - غرض صاحب فصول از نقل ، نقل در هيئات مىباشد نه نقل در مواد ، به عبارت ديگر غرض ايشان اين است كه هيئت عالم و قادر و مانند آن در غير اللّه ، حقيقت در ذات مغاير با مبدأ مىباشد و در اللّه تعالى از آن معنا نقل پيدا كرده و در ذات متحد با مبدأ به كار مىرود و معلوم است كه عالم و قادر به اين معنى در حق غير خداوند صدق نمىكند در نتيجه معناى هيئت در مشتقات به نسبت به بارى تعالى و غير آن تفاوت خواهد كرد ( مرحوم فيروزآبادى در امر خامس مىفرمايند بخاطر همين علت ، اشكال مصنف بر صاحب فصول مبنى بر لقلقه بودن لسان و بىمعنا بودن الفاظ وارد نيست ) مصنف از مجموع آنچه صاحب فصول در اين زمينه بيان كردند سه موضوع اختيار كردهاند :
1 ) اتفاق داريم مبدأ بايد با ذى المبدأ مغاير باشد و امر چهارم از امور پايانى را باز كرده و بيان كردند تغاير مفهومى كفايت مىكند .
2 ) در صدق حقيقى مشتق بر ذات ، قيام مبدأ اشتقاق به ذات ، معتبر است و براى بيان اين مطلب امر خامس را تشكيل مىدهند .
3 ) آخوند فرمودند بدون واسطه در عروض ، يعنى در صدق حقيقى مشتق بر ذات قيام مبدأ اشتقاق به ذات بدون واسطه در عروض شرط مىباشد و اين مطالب را در امر سادس بيان مىكنند . ( عناية الاصول جلد 1 صفحه 168 )