لا ريب فى كفاية المغايرة « 1 »
هامش
( 1 ) - در صدق مشتق و حمل آن بر ذات مغايرت ذات با مبدأ حتى به صورت مفهومى شرط نيست و آيت اين مطالب هم صدق منير بر نور و موجود بر وجود و مانند آن مىباشد و دليل آن هم عبارت از اين است كه ذات مأخوذه در معناى مشتق حتى در نفس مبدأ ، امر مبهم سيالى مىباشد .
بر آنچه ما ذكر كرديم - مبنى بر اينكه مغايرت ذات با مبدأ معتبر نيست و ذات مأخوذه در معناى مشتق مبهم بوده و بر نفس مبدأ نيز صدق مىكند - اشكال كردهاند كه چنين چيزى مستلزم اين است كه ضارب بر ضرب و قاتل بر قتل صدق كند در حالى كه الضرب ضارب غلط فاحشى است و مخفى نيست كه ذات مبهمه ، تمام مدلول ، نمىباشد بگونهاى كه معناى آن بر نفس مبدأ در تمام موارد صدق كند بلكه ذات مبهمه در بعضى از مشتقات - به مقتضى مبادى آن - بنحو خاص مثل صدورى و مانند آن معتبر مىباشد و ذات مأخوذه با اين خصوصيت بر ضرب و قتل و مانند آن منطبق نمىشود .
لكن بر آخوند صاحب كفايه اشكال وارد مىشود كه آنچه ايشان در اين امر بيان كردند ابطال آن چيزى كه سابقا در فرق بين مشتق و مبدأ آن ( مبتنى بر لا به شرط بودن مشتق و به شرط لا بودن مبدأ ) بيان كردند را به همراه دارد زيرا مقتضىاى چنين چيزى عدم صحت حمل علم ، قدرت و حيات بر خداوند است در حالى كه ايشان در اين امر بيان كردند كه اتحاد مبدأ در قادر و عالم با ذات حق ( عز و جل ) حقيقى است و تغايرشان اعتبارى است و لازمه آن صحت حمل ذات مبدأ بر ذات خداوند سبحان است در حالى كه به شرط لا بودن مبدأ با حمل آن بر ذات تنافى دارد .
اللهم الا ان يراد من به شرط لا ، عدم اخذ الذات فى معنى المبدأ فلا يتحد مع الذات فى كل مورد يتحد معه مفهوم المشتق مع الذات .
مخفى نيست كه اين اشكال و جواب در خصوص صفات ذات جارى است و شامل صفاتى از قبيل رحيم و كريم كه صفات فعلاند نمىشود ، و موجب اين نيست كه در صفات فعل ملتزم به اتحاد عينى مبدأ با ذات و تغاير مفهوم شويم كما هو ظاهر الماتن ( قدس سره ) حيث جعل صفات الذات ( المعبر عنهما بصفات الكمال ) مع صفات الافعال ( المعبر عنهما بصفات الجمال ) سواء فى الاشكال و الاجواب ( 1 )
( 1 ) - دروس آقاى تبريزى جلد 1 صفحه 223 و 224
جناب آقاى خوئى نيز تغاير ذات با مبدأ را قبول نداشته و مىفرمايند : دليلى بر تغاير مفهومى بين مبدأ و ذات وجود ندارد چه رسد كه تغاير بين آن دو حقيقى باشد . مثل وجود و موجود و بياض و ابيض بلكه مفهوم مبدأ بعينه همان مفهوم ذات است و بالعكس . مانند قضيه وجود كه همان موجود است و ضوء و مضى و . . . هكذا .
پس مبدأ در موجود همان وجود است و در مضى همان ضوء ، پس تغايرى بين مبدأ و ذات حتى به صورت مفهومى متصور نيست . -