همچنين در علم كلام خواندهايم كه صفات ثبوتيه خداوند عين ذات خداوند است يعنى اللّه - عالم و عالم - حى ولى اشاعره قائلند كه صفات خداوند زائد بر ذات او مىباشد . « 1 »
حال مرحوم آخوند مىفرمايند شكى نيست كه بايد بين موضوع و محمول تغاير باشد و در حمل صفات خداوند بر او تغاير مفهومى كفايت مىكند يعنى ذات خدا با مبدأ ، مفهوما مغاير است و اتحادشان كه شرط ديگر حمل است به صورت عينى مىباشد يعنى ذات خداوند تبارك و تعالى عين صفاتاش مىباشد خلاصه اينكه مفهوم اللّه با مفهوم عالم و قادر و . . . تفاوت مىكند ولى مصداقشان يكى است و بايد بگوئيم كه حمل صفات خداوند بر او نياز به مجاز يا نقل ندارد ( بر خلاف نظر صاحب فصول ) زيرا همانطور كه روشن شد ملاك حمل كه اتحاد و تغاير باشد در اينجا موجود است و صفات خداوند با او اتحاد ذاتى و مصداقى دارند و تغايرشان مفهومى است و اين صفات به همان معناى كه بر اللّه حمل مىشوند بر غير اللّه نيز حمل مىشود و هيچگونه تفاوتى در
هامش
( 1 ) - اگر صفات خداوند زائد بر ذات او باشد مستلزم مفارقت خداوند در علم و قدرت اشياء است يعنى خداوند به علم و قدرتى كه خارج از ذاتش است مىداند و مىآفريند و چنين چيزى ، احتياج خداوند به غير ذاتش را به همراه دارد ، به عبارت ديگر آنچه اشاعره قائلند موجب فقر و حاجت در خداوند تبارك و تعالى است .
حضرت امير المؤمنين در اينباره مىفرمايند :
كمال الاخلاص نفى الصفات عنه ، لشهادة كل صفة انها غير الموصوف و شهاده كل موصوف انه غير الصفه ، فمن وصف اللّه سبحانه ، فقد قرنه ، و من قرنه فقد ثناه ، و من ثناه فقد جزأه و من جزأه فقد جهله .
اشاعره براى ادعاى خود چنين استدلال مىآورند كه :
1 - محال است كه علم ، عالم باشد و يا عالم ، علم باشد و معلوم است كه خداوند عالم است و كسى كه بگويد علم خداوند عين ذاتش است نمىتواند بگويد : خدا عالم است پس متعين است كه بگوييم خداوند عالم به علمى است كه محال است عين تنفساش باشد .
2 - اگر علم خداوند عين ذاتش است بايد صحيح باشد كه بگوئيم يا علم اللّه اغفرنى و ارحمنى .