حقيقة كما لا يخفى ، فافهم 1 ) ثم 2 )
1 ) شايد اشاره به قول ايشان كه فرمودند - فلا وجه لاستعماله و جريه على الذات مجازا و لو بالعنايه - باشد زيرا امر استعمال بيد مستعمل است و هرچه را بخواهد اراده مىكند اگر حال تلبس را اراده كند ، استعمال حقيقى شده و اگر لحاظ حال حاضر را مدنظر بگيرد و تلبس ذات به مبدأ در زمان گذشته باشد ، استعمال مجازى مىشود و استعمال حقيقى با فرض تمكن از معناى حقيقى امر ممنوعى نيست تا اينكه گفته شود فلا وجه لاستعماله و جريه . . . بلكه امر جايز و شايعى نزد اهل محاوره مىباشد تا اينكه گفته شده باب مجاز واسع بوده و اكثر محاورات مجازى مىباشد . « 1 »
[ اشكال به علامت صحت سلب ]
2 ) اين قسمت از عبارت ، اشكال وارد شده بر دومين دليل آخوند براى وضع مشتق در اخص است يعنى اشكال به علامت صحت سلب مىباشد كه ما نيز در پاورقى اين اشكال را مطرح كرديم :
مستشكل مىگويد اگر منظور شما از صحت سلب ، بنحو مطلق باشد اين چنين سلبى صحيح نيست ، و اگر بنحو سلب مقيد باشد اگرچه صحيح است ولى مفيد نبوده و علامت حقيقت نمىباشد . توضيح اينكه : شما ذاتى را در نظر بگيريد كه صفت زدن از او منقضى شده و فعلا ضارب نيست ولى در گذشته متصف به صفت زدن بوده حال اينكه در علاميت صحت سلب گفته مىشود صحيح است از چنين ذاتى ، صفت زدن را سلب كنيم ، اگر منظور ، سلب زدن به صورت مطلق باشد يعنى در هيچ زمانى ذات متصف به صفت زدن نبوده چنين مطلبى صحيح نيست زيرا مىدانيم كه او در زمان گذشته ضارب بوده و اگر منظور از سلب زدن بنحو مقيد باشد يعنى منظور اين باشد كه زيد ليس
هامش
( 1 ) - عناية الاصول جلد 1 صفحه 142 و 143