تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
من ارتكازه 1 ) بينها 2 ) كما فى مباديها 3 ) ان قلت 4 ) 1 ) تضاد 2 ) صفات 3 ) صفات 4 ) براى توضيح عبارت يك مقدمه كوتاه عرض مىكنيم : قبلا در مقدمه هفتم فهميديم كه تبادرى ارزشمند است كه نشأت گرفته از حاق لفظ باشد و اگر كلمه‌اى بوسيله كثرت استعمال يا غلبه وجود ، در معناى تبادر داشت ، دليل وضع آن معنى براى لفظ نيست .

[ اشكال ديگرى به دليل تضاد ]

حال مستشكل به دليل سوم كه برهان تضاد بود اشكال مىكند و مىگويد اينكه شما گفتيد صفاتى از قبيل ( قائم و قاعد ) ( عالم و جاهل ) با هم‌ديگر تضاد دارند و متضاد بودن اين صفات دليل بر وضع مشتق در اخص است صحيح نمىباشد زيرا هر چند كه بين صفات تضاد وجود دارد ولى اين تضاد نمىتواند دليل وضع باشد چون ممكن است مرتكز بودن اين صفات در معانى اضداد ، بخاطر انسباق حال تلبس باشد نه نشأت گرفته از خود لفظ و ما در مقدمه عرض كرديم ، انسباق و تبادرى ارزشمند بوده و مىتواند دليل وضع باشد كه از خود لفظ نشأت گرفته باشد نه از كثرت استعمال يا غلبه وجود . حال در ما نحن فيه هم مىگوئيم چون مشتقات بيشتر موقع در خصوص متلبس بالفعل استعمال مىشوند ، ذهن افراد با متلبس بالفعل انس دارد لذا وقتى لفظ مشتقى را مىشنوند اگر خالى از هرگونه قيد و يا حالتى باشد ، فرد متلبس بالفعل به ذهن تبادر مىكند و اين تبادر از خود لفظ نيست بلكه از كثرت استعمال يا غلبه وجود مىباشد در نتيجه منافاتى ندارد كه ما هم اعمى باشيم و هم تضاد ميان صفات مذكور را بپذيريم .