تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
هامش
- منتفى است چون سيره عقلاء اين مطلب را مىرساند كه عقلاء براى بدست آوردن معناى حقيقى الفاظ ، به اهل لسان مراجعه مىكنند ، و براى بدست آوردن معناى يك لفظ مثلا به استعمالات اهل لسان در موارد مختلف و تركيبات متداوله رجوع مىنمايند ، و اگر عقلاء ببينند كه معناى يك لفظ ثابت است و اطراد دارد و به تغيير استعمالات و حالات تغيير نمىكند و در جميع مقامات به ذهن اذهان منسبق مىشود ، براى آنان ( عقلا ) يقين حاصل مىشود كه معنى از حاق لفظ نشأت گرفته است . حل اشكال به دو امر است : 1 - تبادر بايد ، نزد اهل لسان باشد نه مستعملين 2 - بناء عقلاء بر رجوع اهل لسان در استكشاف معناى حقيقى ، به الفاظ باشد نه مستعملين . فهذا هو محل للاشكال ، لا ما ذكره صاحب الكفايه و من تبعه فافهم و اغتنم . الشبهه الثانيه : و آن شبهه اولويت قطعيه است و بيانش از اين قرار است كه : اگر واضع مشتق را براى اعم وضع كرده باشد مناط وضع مشتق براى اعم ، جهت تلبس است ، زيرا اگر جهت تلبس نباشد وضعى هم نيست ، غاية الامر ، اخصّى مىگويد وضع براى خصوص متلبس است و اعمى مىگويد وضع براى اعم از متلبس مىباشد ، اذن ، يكون لصدق المشتق على المتلبس ، اولويه عقليه بالنسبة الى الاعم و لعل هذه الاولويه هى السبب فى انسباق المتلبس خاصه ، و معه لا يقين بكونه مستندا الى حاق اللفظ ليكون حجة . قال شيخنا دام ظله : هذا الاحتمال لا دافع له ، الا بأن يقال : آنچه مهم است - كما تقدم - رجوع به اهل لسان است نه مستعلم ، و بنابراين مطالب ، در ارتكا ذات اهل لسان مثل اين اولويت عقليه در دلالت الفاظ وجود ندارد در نتيجه تبادر از حاق لفظ نشأت گرفته است . ( 1 ) 1 - تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 386 تا 390 شهيد سيد مصطفى خمينى در اينباره كلام دقيقى دارند كه ذكر آن خالى از لطف نيست : ايشان در بحث تبادر قائل بودند كه تبادر نمىتواند جزء علامتهاى تشخيص حقيقى از مجاز قرار گيرد زيرا از نظر ايشان دور مطرح‌شده در تبادر قابل حل نيست ، حال در اينجا مىفرمايند بر فرض كه اشكال دور ، در تبادر نباشد ولى اشكال ديگرى مطرح است و آن اينكه : آنچه از مفاهيم تصوريه متبادر مىشود ذات مبهمه ، با وصف و مبدأ مىباشد ، و اما تلبس مشتق به وصف فعليت يا اعم ، از لفظ ، تبادر ندارد بله آنچه در حال تطبيق و صدق ، از لفظ تبادر مىكند فعليت است ولى اينكه منشأ تبادر ، وضع در هيئت مشتق باشد ثابت نمىشود بلكه ممكن است منشأ تبادر امر ديگرى كه در هيئت مشتق دخالتى ندارد باشد . و اگر آنچه كه بين اصوليين مشهور است كه مىگويند متبادر از لفظ ، ذات متلبس به مبدأ فعلى مىباشد صحيح باشد ، درست نيست كه كلمه عالم اين‌چنين تفسير شود كه : او عالم بالفعل است ، زيرا اخذ ، مفهوم -